آنی دالتون کمتر از یک سال دیگر، پنجاه‌ساله می‌شود و این یعنی نیم قرن زندگی! شاید به نظر برسد که بدون شوهر و بچه، زندگی ابتر باقی می‌‌ماند اما امروز که به پشت سر نگاه می‌کنم، می‌بینم بازنده به حساب نمی‌آیم. خوشحالم که عشق را تجربه کردم و عشاقی داشته‌ام. یک عالمه نامه عاشقانه دارم و شعرها و موسیقی‌ها وویدئوهایی که برای شخص خودم ساخته شده‌اند و این برایم ارزشمند است. کمبود محبت ندارم و حتی هنوز هم کسانی دوروبرم هستند که مرا بخواهند.

شاید در یک جمله کوتاه بتوانم درباره مجرد ماندن خودم بگویم «قسمت نبود»! شاید انرژی که از این وبلاگ گرفتم آن‌قدر پررنگ بود که واقعا روی زندگی‌ام تأثیر گذاشت. شاید من بیش از حد سختگیر و در ظاهر بداخلاق بودم و شاید کسانی که دوستم داشتند، از جسارت لازم برخوردار نبودند. شاید در گذشته خیال می‌کردم هنوز خیلی فرصت دارم و حالا آن‌قدر تنها زندگی کرده‌ام و بدون دخالت دیگران برای خودم تصمیم گرفته‌ام که دیگر انعطاف لازم برای قرار گرفتن در کنار یک فرد دیگر را ندارم. حتی شاید آن کسی که «چارت» تولدم را دید، درست می‌گوید و ستاره‌ها خواسته‌اند که در زندگی من، همسر و فرزندی نباشد.

از تجربه خودتان بنویسید. به نظر شما ازدواج و پیدا کردن پارتنر درست، قسمت است یا نه؟ به عبارت دیگر آیا خودتان در این مورد تصمیم گرفتید یا سرنوشت، برایتان تعیین کرد؟