نسل فرصت‌های سوخته

دو پیرمرد از کنارم‌ رد می‌شدند، این یکی از آن‌یکی پرسید:"شما چندسالتونه؟" آن‌یکی گفت:"هشتاد و دو"، جواب شنید:"هنوز خیلی فرصت داری واسه این کار"! به نسل خودمان فکر کردم، نسل فرصت‌های سوخته و آرزوهای بربادرفته.

کوچه خوشحال‌ها!

فامیلی دوستم‌ و همسایه‌هایشان به ترتیب "نشاطی"، "شادمان" و "خجسته" است. کوچه خوشحال‌ها!

منطق شرکت‌کننده‌های عشق ابدی

روزهای پیش از نیمه‌فینال: بیاین بگیریم‌ روش، اذیتش کنیم
روز نیمه‌فینال: رأیمون حذف ایشونه، چون اینجا داره اذیت می‌شه!

چی افتاد؟!

آقاهه تو پیاده‌رو روی صندلی یه کافه نشسته بود. رد که شدیم گفت: خانوم، افتاد... افتاد...
هرسه‌تامون برگشتیم نگاه کردیم ببینیم چی افتاده که در ادامه گفت: مهرت به قلبم (:

پاسخ مناسب

آقاهه تو بانک به همراهش گفت پس من این‌ پونزده میلیونو به حساب کی بریزم؟ یه خانمی از اون ور جواب داد بریز واسه من (:

خواب راحت

مرد خوش‌تیپی با موی جوگندمی در تلویزیون، تبلیغ تشک می‌کرد: خوابی راحت با تشک فلان. گفتم والا این آقا خودش هم بیاد آدم راحت می‌خوابه! (:

خودت باش

سر میز ناهار، عمو به من‌ گفت: "با برنج، ماست نخور، سردیت می‌کنه!" خواهرزاده شیش‌ساله‌م سرشو به من نزدیک کرد و آروم‌ گفت: "هرکی هرچی گفت، تو خودت باش! کاریو بکن که دوست داری!" (: چیزی که نسل ما خیلی دیر یاد گرفت.

دندان مصنوعی

پدرم دندان‌های مصنوعی‌اش را درآورده بود، خواهرزاده‌ام با ناراحتی آمد به او گفت دهانت را باز کن ببینم... بعد نگاهی انداخت و گفت حالا باز خوب است که زبان داری!

سن یک عدد نیست!

تو یه سنّی، اغلب همسن‌وسالات کلاسور دستشونه، تو یه سنی سیگار، تو یه سنی پوشه امتحان رانندگی... تو یه سنی نتیجه رادیولوژی و ام‌آرآی.

شوهر چند دقیقه‌ای

چندوقت پیش تاکسی دربست گرفتم. نزدیک مقصد، یک خانم مسن تقریبا خودش را پرت کرد جلوی ماشین تا سوارش کردیم. از ما پرسید تا کجا می‌روید؟ راننده گفت تا کلانتری. آنجا کار داریم. خانم گفت خیر است. من ویرم گرفت و گفتم: «کلانتری خیره؟ دعوا کردیم!» خانم گفت: «اوا، زن و شوهرید؟ پس واجب شد بیاین خونه من، من نمی‌ذارم جدا بشین!»

باری... تا دم در خانه‌‌اش می‌خواست ما را آشتی بدهد تا این‌که راننده گفت شوخی کردیم و ما نازک‌تر از گل به هم‌ نگفتیم تاحالا! (تنها حرف راست!)

این را تعریف کردم تا بگویم من حدود پنج شش دقیقه شوهر داشتم! (: