تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده - نصایح الفانی(funny!) الفلانی بالآنی!
وبلاگ طنز اجتماعی ازدواجی(!) برگزیده نظرسنجی های بلاگفا و پرشین بلاگ


 " تو آدم عاقل و متكي به نفسي هستي. استعدادهايت بسيارند. بايد براي بقاي خود بتواني از طريقي اين استعدادها را به كار بگيري چون اغلب آنها را در فرد ديگري نمي شود پيدا كرد. تو واقعا از آن نوع آدمها نيستي كه احتياج به تكيه گاه داشته باشي، بنابراين هرگز دچار اين حماقت نشو كه به خودت بگويي با اين ازدواج يا آن شراكت مي تواني ثبات و تعادل  خود را به دست آوري. اگر هم ثباتي وجود داشته باشد، تو براي به دست آوردنش جز خودت به هيچ كس نمي تواني تكيه كني. ديگران حتي اگر ادعا كنند مي توانند به تو آرامش ببخشند باور نكن، چون نيازهاي تو را هيچ كس نمي تواند كاملا ارضا كند. اين كه اين قدر تكيه مي كنم مواظب باشي و براي امنيت خاطر به كس ديگري تكيه نكني به خاطر آن است كه علي رغم  بي نيازي ات به چنين كسي، اتفاقا تو كسي هستي كه بيشتر از بقيه دنيال آن مي گردي. به كلي فراموشش كن. مرد ثروتمندي كه همه چيز را برايت فراهم مي كند ممكن است تو را در شرايطي قرار دهد كه با همه قابليت هايت نتواني از هيچ يك از استعدادهايت كه خوشحالي و سعادت تو به آنها بستگي دارد استفاده كني. سعي كن خودت سايبان آرامش خودت باشي. كاري پيدا  كن و به آن بچسب. ديگران را دوست بدار ولي به هيچ كس تكيه نكن. تو خيلي باهوشتر ازآني كه  نتواني با ضعف هاي دروني ات كنار بيايي. سنت هايي كه به ديگران آرامش و امنيت مي دهند در مورد تو كارگر نيستند، پس خودت را معطل ‌آنها نكن. تو مي تواني سعادتمند شوي چون رستگاري خود را در خدمت به ديگران مي بيني. اگر از مردم كمك خواستي و كمكت نكردند مثل هميشه آنها را ببخش و سرزنششان نكن.
خداوند تو را از بسياري جنبه ها نسبت به ديگران برتر آفريده است، واي به حال كسي كه اين را نفهمد. كمي هم استراحت كن. كتاب بنويس. درس بگير. تمرين كن و مقاومت به خرج بده. پاداش اين كار مثل هميشه ميليون ها خواهد بود."

اينها را كه مي خواندم لحظه به لحظه شگفت زده تر مي شدم. طالع بينان چيني چقدر خوب توصيفم كرده بودند! خوب مي دانم كه اغلب از روي نيازهاي طبيعي زنانه به ازدواج فكر كرده ام اما نيرويي چند برابر قوي تر در من هست كه اين تمايل را عقب مي راند. اين اواخر سعي كردم همت را هم امتحان كنم و دوباره به دو سه مورد از پيشنهادهاي ازدواج فكر كردم. ديدم برايم خيلي سخت است كه يك بار ديگر بخواهم با آدم تازه اي كه تا به حال با او برخوردي نداشته ام آشنا شوم و به او بگويم به چه رنگي علاقه دارم و سرگرمي هاي زندگي ام چيست و چرا فيزيك خوانده ام ولي خبرنگارم! تازه آخرش هم معلوم نباشد با هم به تفاهم مي رسيم يا نه.

يكي از روحانيون حرف جالبي مي زد. به عنوان توصيه به دخترها مي گفت موقعي كه برايتان خواستگار مي آيد، همه چيز را بسپاريد به خدا. اگر اوضاع راحت و بدون مشكل ، یا با وجود مشکلاتی طبیعی که تنها با سعی و کوشش شما حل شدنی است، پيش رفت، بدانيد كه اين خواستگار، همان زوجي است كه خدا براي شما مقرر كرده وگرنه خدا دوست ندارد بنده اش براي ازدواج هم كه امري شيرين و خوشايند است، سختي بكشد. اصرار نكنيد كه عاقبت خوبي ندارد. به اطرافيانم كه نگاه مي كنم مي بينم هر كس كه بر خلاف نظر خانواده يا بدون توجه به مشكلات لاینحل، بر انتخابش پاي فشرده، بعدها با مشكل مواجه شده و هركس كه آسان گرفته و كارهايش هم آسان پيش رفته اند زندگي موفقي دارد. اين روش به نظرم جالب آمد.

زندگي هركس در نقاطي به زندگي آدمهاي دور و برش گره مي خورد و بعد ناگهان يكي از‌آن آدمها برايش پررنگ مي شوند و جاي عميق تري در زندگي او پيدا مي كنند. من هم روزي اين جادو را در زندگي ام درخواهم يافت. فقط مي دانم كه  فعلا نمي خواهم به آن فكر كنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 17:53  توسط ani  |