من همیشه معتقد بودم هر اتفاقی که خارج از اراده هر کدام از ما آدمها در زندگیمان می افتد، معانی و تعابیر خاصی دارد که جذابیت و راز زندگی، جستجوی همین معانی است.
امروز در حالی که احساس می کنم در فضایی سیال شناورم، کم کم معانی این اتفاق را در زندگی شخصی ام می فهمم.
یکی از ویژگی های من این است که همیشه شخصیت مستقلم را حفظ کنم و اولین کسی باشم که در زندگی ام تاثیر می گذارد. از این رو حضور دیگران را درکنار خود، تنها به الطافی اضافی که خداوند به من بخشیده است تعبیر می کنم.
امروز این ویژگی باردیگر به من قدرت می دهد تا فقط برای آن که تنها نباشم همرنگ جماعت نشوم. اگر ۲۴ میلیون نفر هم وجود داشته باشند که من در برابرشان کاملا تنها بمانم، خلوتم را ترجیح می دهم.
و امروز می خواهم به خلوتم پناه ببرم و زندگی خودم را داشته باشم. لذت های من در زندگی مختصر و مفیدند: کتابخانه ام، موسیقی و گاهی یک فیلم...
منفعلانه یا خودخواهانه، دوست دارم چنان که در خواب فرو می روم، چهار سال، فارغ از آن که دیگران چه می گویند و چه می کنند، فقط به خودم فکر کنم. شاید مدت ها پیش باید این کار را می کردم.