تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده - کوتاهترین داستان عاشقانه!
بدانید و آگاه باشید که تایید کامنت شما ممکن است چند روز طول بکشد

 
"پسر جوانی از دختری پرسید:" آیا با من ازدواج می کنی؟"
دختر گفت:"نه!"
و از آن پس پسر جوان، شاد زیست، به ماهیگیری و شکار رفت، گلف بازی کرد، آبجو نوشید، هر جا خواست رفت و هرکاری خواست کرد."

با تشکر از مهدی فرهود نیا
    

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 14:33  توسط ani  |