تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده - و چنین بود عشق
بدانید و آگاه باشید که تایید کامنت شما ممکن است چند روز طول بکشد


Avril Lavigne ترانه ای به نام  When you re gone دارد که کلیپ آن هربار اشک را در چشمهای من جمع می کند. در این کلیپ سه زوج نشان داده می شوند که هرکدام به شکلی از یکدیگر جدا افتاده اند: یک دختر و پسر نوجوان که توسط مادر دختر از آغوش یکدیگر بیرون کشیده می شوند، یک زن و مرد جوان که کودکی در راه دارند و جنگ، آنها را از هم دور کرده، و بالاخره پیرمردی که همسرش فوت کرده است.

وقتی دختر نوجوان در اتاق خود عکس های دوست پسرش را نگاه می کند و غصه می خورد، چندان احساس همدردی به من دست نمی دهد. این عشقی است در آغاز راه، آزموده نشده و خام، شاید از روی شیفتگی تجربه نشده ای که شیرین می نماید.

وقتی زن جوان با نگرانی از تلویزیون، اخبار جنگ را دنبال می کند و چهره در هم می کشد، دوست دارم برای آن که شوهرش به سلامت برگردد دعا کنم، این یکی عشقی است شکوفا شده که ثمره ای هم پیدا کرده. ارزش دعا کردن را دارد.

اما نقطه اوج داستان، آنجاست که پیرمرد، از سر دلتنگی پیراهن همسرش را در آغوش می کشد و اشک می ریزد. این یک نوستالوژی دردناک است، عشقی تمام وکمال، آزموده شده در طول سال ها زندگی مشترک و سربلند بیرون آمده از این آزمون، آن قدر که خاک هم سردش نکرده است. دیوانه می شوی ازاین که هیچ راهی برای دیدار مجدد پیرمرد و عشق از دست رفته اش در این دنیا وجود ندارد.

به راستی که یکی از زیباترین چیزها در این دنیا، احساسات خالص و پاک بین یک زن و یک مرد است، اما همین احساسات خوشایند، تنها در طول سال ها و با پشت سرگذاشتن غم و شادی در کنار یکدیگر و آمیخته شدن با فداکاری ها و رویارویی های دونفره با مشکلات است که جاودانه شده و هر روز ارزشمندتر از روز قبل می شود، طوری که می توان با جرات آن را عشق نامید.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 15:30  توسط ani  |