تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده - هرچه زشت تر باشی، قشنگ تری!
بدانید و آگاه باشید که تایید کامنت شما ممکن است چند روز طول بکشد

دیروز آنی دالتون وقتی بعد از گردش با هلی دالتون به خانه برگشت، طی یک درفشانی ارزنده ، این نظریه علمی را از خودش صادر کرد:" هرچه زشت تر باشی، قشنگ تری!"

او چون با صورت اصلاح نکرده و ابروهای پر و بدون همان یک ذره آرایش همیشگی از منزل خارج شده و با خیل و سیل عشاق خیابانی از نوع کنه مواجه شده بود، به این فرضیه رسیده است.
او گفت:" همان طور که می بینید من ـ چون چند روزی از موعد آرایشگاه رفتنم گذشته است- حتی مقادیری سبیل هم دارم(!)، بنابراین متوجه می شویم که احتمالا جامعه از کمبود مرد رنج می برد که آن آقایان زیر ابرو برداشته و آراسته، دنبال من راه افتاده بودند!"

گذشته از مزاحمانی با لهجه ترکی غلیظ و دو جوان خجالتی، در یک مورد پسری به آنی گیر داد که در جواب تذکر او - تو جای پسر من هستی بچه! - با غرور اعلام کرد:" نه خیر... من نووووووزده سالم است!!" 
آنی ابتدا به خودش کلی امیدوار شد اما بعد دوباره فکر کرد:" این که از قیافه ام معلوم نمی شود من چندساله هستم چندان هم خوب نیست، چون کسی نمی فهمد که موردم اورژانسی است!"
در نهایت، آن پسر فقط وقتی موضع را ترک کرد که آنی انگشتر طلایش را به او نشان داد و گفت:" الان شوهرم می آید، حرف هایت را به او بگو!" 

سپس یکی از انواع مردان دنبال آنی افتاد که او خیال می کرد نسلشان منقرض شده، از آنها که هرجا بروی می آیند و اگر نگاهشان کنی حرکات از مد افتاده ای از خودشان بروز می دهند، بروز دادنی! آن مرد دائم به شکلی تابلو با موبایل خود گفتگوهایی الکی انجام می داد و بلند بلند می گفت:" مامان را برده ام بیمارستان. امشب توی ویلا(!) تنها هستم... مشروب هم می توانی بیاوری؟!"

درهمین وقت هلی سررسیده و او را نجات داده بود، هرچند آن مرد تمام مدت، موقع خوردن بستنی متری و گردش در بازار صفویه و تاکسی گرفتن تا تجریش، همچنان در پی آنها بود.

هرچه زشت تر باشی قشنگ تری! 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:19  توسط ani  |