تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده
بدانید و آگاه باشید که تایید کامنت شما ممکن است چند روز طول بکشد


در جلسه آخر سال، طبق روال، تعدادی سالنامه ۱۳۸۸ به عنوان هدیه بین همکاران توزیع شد، این بار با جلد مجزا و شیک.
یکی از خانمها گفت:" امسال باکلاس تر عمل کرده اند. لابد سال دیگر کیف مخصوصش را هم می دهند."
گفتم:"خوب است دو سال دیگر، مهندس ناظر چاپش را هم با آن بدهند!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 13:49  توسط ani  | 


"در مکزیک که بالاترین آمار تولید و مصرف آدامس در دنیا را دارد، مسوولان از مردم خواسته اند برای تمیز ماندن معابر عمومی، آدامس خود را به جای انداختن روی سنگفرش خیابان، قورت بدهند!"

یک مقام  به ظاهر مسوول، همین طرف ها:
"عزیزان من! می بینید مسوولین در جاهای دیگر دنیا چطور مشکلاتشان را حل می کنند؟ اگر نمی توانند به مردم یاد بدهند که آدامس را توی کاغذ بپیچند و در سطل آشغال بیندازند، از آنها می خواهند آن را طی یک میان وعده غذایی صرف نمایند تا هزینه پاک کردن آدامس های چسبیده به خیابان به خودشان تحمیل نشود.
 حالا مشکل ما هم بحران ازدواج شما جوان های عزیز است. خوب... تجربه نشان داده که سر و سامان دادن شما مثل پاک کردن آدامس از خیابان است، هم وقت می برد هم هزینه، با این تفاوت کوچک که اگر مسوولان مکزیک مشکل آدامس را حل نکنند، آدامس به زمین می چسبد اما ما اگر مشکل ازدواج را حل بکنیم ازدواج به شما می چسبد!
اینها را گفتم که خدمتتان بفرمایم بالاخره ما مسوولان دلسوز، برای مشکل ازدواج چاره ای اندیشیده و به روش مکزیکی پیشنهادی برایتان داریم. اصلا مگر ما چه چیزمان از این مکزیکی ها کمتر است؟ پارسال در آنجا سیل آمد و شهر تیخوانا را آب برد. ما هم اینجا زلزله بم را داشتیم که بزرگ ترین بنای خشتی جهان را به آن دادیم رفت! اگر آنها بالاترین آمار تولید و مصرف آدامس را دارند، ما هم بالاترین آمار رینو پلاستی... که همان "بینی پلاستیک" بوده، برای باکلاس شدن، اسمش را گذاشته اند رینو پلاستی، همان جراحی دماغ خودمان!، و بالاترین آمار تصادفات جاده ای را داریم. خلاصه هیچ چیزمان کمتر از آنها نیست، تازه با آمریکای جهانخوار هم مرز مشترکی نداریم که ملت به هوای مهاجرت غیرقانونی به ینگه دنیا، زرت و زرت قاچاقی بیایند توی مرزهایمان و زرتی کشته بشوند. اگر هم کسی بخواهد یواشکی از مرزهایمان برود کشور همسایه، بسته به این که از کدام مرز خارج شود، یا شهید می شود یا او را گروگان می گیرند. دیگر کشته نمی شود که!

به هرصورت اینها را هم گفتم که خدمتتان فرمایش کنم شما هم آدامستان را... نه، ببخشید نیازتان را قورت بدهید... منظورم این است که هر وقت دیدید دلتان می خواهد ازدواج کنید، یک مشت بزنید به شکمتان، درست می شود، یعنی خودش قورت داده می شود.
لابد حالا می خواهید صدجور حرف درست کنید که مکزیکی ها این وسط اقلا یک چیزی را قورت می دهند، یک چیزی می خورند و حالیشان می شود که آدامس یعنی چه ولی ما چطور با قورت دادن یک چیز غیر ملموس مشکلمان را حل کنیم...
از اول هم می دانستم شما ملت غرغروی همیشه در صحنه اید، منتها ازآن صحنه های مورد دار که باید دائما توسط برادران صحنه بین همیشه در صحنه، حذف و تعدیل بشوند.
حالا مدام آمار کاهش ازدواج و افزایش طلاق از خودتان استخراج کنید. دیدید که... ما راه حل ارایه می دهیم، آن هم از نوع مرغوب مکزیکی اش، منتها شما نمی توانید مکزیکی وار عمل کنید. همه چیز را هم می خواهید بیندازید گردن ما. نه آقاجان، نه خانم جان، مشکل از خودتان است. بروید یاد بگیرید چطور مثل دیگران مشکلات را قورت بدهید و از میان بردارید. دنیا دارد قورباغه را قورت می دهد، آن وقت شما هنوز با چیز به این کوچکی مشکل دارید."

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 14:4  توسط ani  | 


تولد شوهرخواهرم بود. برایش کیکی خریده بودیم که رویش نوشته شده بود:" شهریارجان تولدت مبارک!"
وقتی کیک بریده شد، قسمت"یار"ش به من رسید!

شعر مرتبط:
ندا آورد سوی من ز حق، پیک:
"برای تو اگر یاری نشد make
کنم کام تو را شیرین به جایش
به "یار"ی خوب و شیرین روی یک کیک!"

نظر به این که در آخرین روزهای کاری سال قرار داریم فرصت چندانی برای آپ کردن ندارم. از ساختن هرگونه شایعه ای اکیدا خودداری فرمایید!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 12:55  توسط ani  | 


"بسی رنج بردم در این سال سی"
نشد خر برای عروسی، کسی!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:58  توسط ani  | 


-  تلفن محل کارتان را که جواب نمی دهید، موبایلتان هم که آنتن نمی دهد... گرفتنتان چقدر سخت است!
- اتفاقا اگر کسی بخواهد مرا بگیرد چندان هم سخت نیست!

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 14:0  توسط ani  | 


امروز برای شما مطالب متنوعی در نظر گرفته ام!:

خبر:محققان دریافته اند مرکزعشق درانسان، چهار منطقه بسیار کوچک از مغز اوست، نه قلبش.

بااین حساب مشخص شد کسانی که به جای عبارت"دل بردن" از ترکیب"مخ زدن" استفاده می کردند، یک چیزی می دانسته اند و کارشان درست بوده، همان طور که گروه TMدر ترانه ای می خواند:
" مخو زدم با یه چشمک
واسه date می برمت شمشک..."!
لابد اماکن و پارتی های مختلط هم اول"پارتی مخ تیلیت" نامیده می شده، یعنی جایی که ملت مخ همدیگر را می زدند و تیلیت می کردند. به مرور زمان، این لغت تبدیل به مختلط شده!
بنابراین شاید بهتر باشد زین پس، از بعضی لغات معادل به شرح زیر استفاده کنیم:

* به جای"عاشق" بگوییم"مخلص"! (مخ + less)
با این وصف، به جای "مجنون"،"فرهاد" ،"یوسف"، "رومئو"، "رامین" و امثالهم، "شعبان بی مخ" می شود نماد عاشقان پاکباخته!

* به جای "دلبر" بگوییم "مخبَر"، چرا که طرف، به جای دل، مخ آدم را می برد، بنابراین به "جذابیت" هم باید گفت" مخابره"!! 
با همین تعریف به "دون ژوان" ها می توان لقب"مخبر الدوله" داد!
 
* از ترکیب" مخش را کار گرفته" فقط برای کسانی استفاده کنیم که مشغول دلبری از کسی هستند.
باید حواسمان باشد در دوره و زمانه ما دیگر با "مخ توی فرغون گذاشتن" کار کسی راه نمی افتد و باید مخ طرف را توی  الگانسی، سوناتایی، سانتافه ای چیزی گذاشت تا بلکه جواب بدهد!

*به کسی که "عشق، چشمش را کور کرده" بگوییم"مختار"!!
با این وصف، به جای رمان ها  و داستان های زرد عشقی هم باید گفت"مختار نامه"!

* به عشق خیابانی و" عشق هایی کز پی رنگی بود" بگوییم"مخچه"!

* به پسری که مدام قلبش را با دخترهای رنگ و وارنگ، پر و خالی می کند بگوییم"مخابرات"!
(مخ + عابرات)!

* به خاطرات و نوستالوژی های عاشقانه بگوییم "مخاطرات"!

* فکرش را بکنید قرار باشد اشعار معروف را نیز با توجه به این موضوع تغییر بدهیم:
"هرگز نمیرد آن که مخش زنده شد به عشق"!
یا
"عشق یعنی این که ما باور کنیم
یک مخ دیگر ارادتمند ماست"!
یا
"مخ از من برد و روی از من نهان کرد"!

... شما هم مواردی را به این لیست بیفزایید.


***
آخرین خبر:

همین چند روز پیش، وقتی منوچهر احترامی، طنز پرداز معروف و خالق اثر جاویدان" توی ده شلمرود، حسنی تک و تنها بود"، در سن ۶۷ سالگی و در حالی که همچنان یالقوز مانده بود دارفانی را وداع گفت، همکارم تاسف می خورد که:" یک case دیگر هم از دست رفت!"

حالا خبرها حاکی ازآن است که جرج کلونی، بازیگر ۴۷ ساله هالیوود نیز طی ملاقات با فاطیما بوتو، برادرزاده ۲۶ ساله بی نظیربوتو ، نخست وزیر فقید پاکستان که یک خبرنگار است، مجذوب شخصیت او شده و خلاصه انگار خبرهایی هست! 

    

یک case دیگر هم از دست رفت!

***
لینک نامربوط:حرف هایی از سر درد

با تشکر از منبع خبری اولیه:همشهری جوان
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 14:42  توسط ani  | 


بیتی تاریخی به جهت دلداری ترشیدگان موجود است که می فرماید:
"مگو که پیر شدی عاشقی نمی زیبد
شراب، کهنه شود، نشئه دگر دارد."

بعضی ها عیب می کنند که منظور شاعر، ترشیدگان نیستند چرا که هر کسی می تواند در پیری عاشق شود و مگر نگفته اند عشق پیری گر بجنبد، سر به رسوایی زند؟
در پاسخ می گوییم آفتاب آمد دلیل آفتاب! اتفاقا همین بیت اخیر که خواندید، نشان می دهد منظور شاعر هر پیری نبوده، چرا که عشق پیری سر به رسوایی می زند ولی عشق یک پیر ترشیده با شراب که طی فرآیند ترشیدگی فراهم آمده مقایسه شده و همچون آن نشئه آور است.

ازاین رو پسندیده تر آن باشد که زین پس به جای واژه آزاردهنده "ترشیده"، از معادل "شراب کهنه" استفاده شود.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 3:27  توسط ani  |