موقع بیرون آمدن از یک جلسه، همان طور که جمعیت در نزدیکی میز پذیرایی به هم فشار می آوردند، پسر سنگین وزنی که پشت سرم ایستاده بود پرتاب شد روی من! بعد برای معذرت خواهی، با ریتم ترانه ای از گروه TM گفت:" خانوم ببخشید..."
من هم که به خاطر وزن او نزدیک بود به زمین بیفتم، با همان ریتم گفتم:" چند کیلویی شما؟!"
از خنده نفسش بند آمد!
***
آقای همکار از مکه برای همه خانمها شال آورده و برای من یک تی شرت مردانه به سایز فیل!
بلند به همه گفتم:" باور کنید من خودم نمی خواستم ها، اما حالا مجبورم بروم با یک آدم سه ایکس لارج دوست بشوم!!"
او چرا برای من چنین سوغاتی آورده؟![]()
خبر: يك پژوهشگر آمريكايي در تلاش براي توليد قرصي است كه با خوردن آن انسان، عاشق ميشود.
***
شوهر: دوستت دارم عزیزم!
زن: نه خیر، من می دونم... تو به اون قرصای لعنتی معتاد شدی!![]()
***
زن: تو من رو فقط واسه اون نیاز کوفتیت می خوای. چرا نمی ری قرص عشق بخری بخوری؟
شوهر: اتفاقا مشکل همین جاست، رفتم ولی... به جای قرص، آمپول موضعیش رو برام زدن!![]()
***
شعر مرتبط:
ترشیده! نکن از غم تنهایی خود دق
پیدا شده داروی تو با لطف محقق
در چای طرف، قدری از این قرص بکن حل
تا ظرف سه سوت او بشود همسر عاشق!
"میرزا قاطی المرغان" در باب هشتم از رساله" الاسناد الترشیدجی" می گوید:"به گمان من ترشیدگی اگر مربوط به جنسیتی خاص باشد، از آنِ ذکور است، نه اناث، چرا که ذکور، خود باید برای ازدواج اقدام کنند و با توجه به این امتیاز، اگر سنین مناسب ازدواج را از دست بدهند، ترشیده به حساب می آیند و دختران مجرد را ازآنجا که در اقدام برای ازدواج تا حدودی دست و پا بسته ترند، حرجی نیست که آنها را ترشیده گوییم.
اما بسیاری از پسران عزب، ترشیدگی خود را زیر سپر ِ"گرفتن مر دست پیش را و پس نیفتادن"، پنهان می دارند و ادعا می کنند که ترشیدگی صفتی خاص اناث است و لاغیر. در این مورد نیز به عبارات و ابیاتی استناد می نمایند که هیچ یک ریشه ای در ادبیات غنی این مرز و بوم ندارند، فی المثل این بیت را مثال می آورند:
" گر پسري كشته شود دختري ترشيده شود
گر پسران كشته شوند كل جهان ليته شود!"
حال آن که هر عاقلی متوجه می شود که بیت فوق الذکر، نه وزن دارد و نه قافیه. بنابراین حداکثر می تواند یک بیت دستکاری شده بامنافع مشخص شخصی باشد!
نگارنده با جستجو در کتب قدیمه، دریافتم که اصل بیت، این بوده:
گر پسری کشته شود، دختر ِ ترشیده شود
گر پسری لیته شود، دختر ِترشیده رود!
که هم وزنش درست است و هم قافیه دارد. معنی اش هم این است که اگر پسری کشته شود دختر ترشیده می رود ( پی یک کیس دیگر!) و اگر پسری قصد ترشیده شدن کند، دختر ترشیده (باز هم) می رود( پی یک کیس دیگر)!
اما گویند پسران را خوش نیامد که در این شعر یا کشته شده اند و یا لیته، حال آن که دختر، همچنان به جستجوی مراد خویش می رود، پس فی الفور در اندیشه مقابله بر آمده و شعر را دیگرگون کردند به نفع خویش."
"خداوند به فرشتگان عقل داد و شهوت نداد، به حیوان شهوت داد و عقل نداد ولی به انسان هم عقل داد هم شهوت. اگر عقلش بر شهوتش پیروز شود از فرشتگان هم برتر است اما اگر شهوتش بر عقلش غلبه کند، از حیوان هم پست تر است!"
بنگر که دراین میان تو جزو کدام دسته ای.
با تشکر از دوست خوبم Journalist
بعد از جمع کردن دیگ های غذای محرم، بزرگترها گفتند شما ظرف ها را بشویید تا حاجت بگیرید. من و دختر عمو شروع کردیم به شستن و آب کشیدن ظرف ها.
دختر عمو: آنی، بیشتر ریکا بریز، ظرف ها چربند.
آنی: آخر حاجت من هم چرب است!
***
عمو: برای شادی روح حاج آقا تالاری صلوات...
فامیل: اللهم صل علی محمد و ال محمد...
عمو: برای شادی روح باباجان صلوات...
فامیل: اللهم صل علی محمد و ال محمد...
آنی از توی آشپزخانه با فریاد: برای خوشبختی جوان های فامیل صلوات!
صلواتی پر هیجان و بلندتر از همه صلوات های قبلی!
***
آنی به خواهرش: تو برای چه حاجتی دیگ شستی؟
خواهر آنی با لبخندی بر لب و بغضی تصنعی: برای Global peace (صلح جهانی)!
آنی: دوست داری در پی صلح و برادری جهانی، جوان های فلسطینی بیایند ایران؟ خوب چیزهایی هستند ها!
یک نفر برایم کامنت گذاشته بود:" خیلی تکراری شده ای. هر بار می دانیم چطور می خواهی از یک خبر طنز دربیاوری."
بنابراین من هم خبری مرتبط با موضوع وبلاگ انتخاب کرده ام تا هر یک از شما حدس بزنید که آنی دالتون چطور از آن طنز در می آورد؟!:
سارا دوشیزه ۱۰۵ ساله کانادایی که تولدش را در خانه سالمندان اتاوا جشن گرفته بود اعلام کرد که هرگز ازدواج نخواهد کرد تا بمیرد. او از ۱۲ سالگی به خودش قول داده هرگز ازدواج نکند و با حفظ لذت استقلال به زندگی اش ادامه دهد. او گفت:" ازاین که همه زندگی ام را روی پای خودم ایستاده ام ونیازمند هیچ مردی نبوده ام به خود می بالم و تا لحظه بودنم به این کارم افتخار می کنم."
"پسر جوانی از دختری پرسید:" آیا با من ازدواج می کنی؟"
دختر گفت:"نه!"
و از آن پس پسر جوان، شاد زیست، به ماهیگیری و شکار رفت، گلف بازی کرد، آبجو نوشید، هر جا خواست رفت و هرکاری خواست کرد."
با تشکر از مهدی فرهود نیا
در پاسخ به فراخوان نوشتن نامه به مسیح(ع) به مناسبت میلادش
سلام آقای عیسی!
با شنیدن اسمتان، پیش از هر چیز یادم می آید که شما پیامبر صلح هستید، کسی که می گفت اگر به گونه راستتان سیلی زدند، گونه چپ را هم برای خوردن سیلی دوم پیش بیاورید!
جایتان خالی نباشد، دیگر در این دنیا از صلحی که شما دوستش داشتید هیچ خبری نیست. قدرت طلبی بیداد می کند. آدمها با همدیگر خوب نیستند. یادشان می رود که دنیا دار فانی است. به خاطر هر چیزی با هم درگیر می شوند، حتی همدیگر را می کشند. بدتر از همه وقتی است که پای آدمهای بی دفاع و بی گناه به میان می آید.
لابد می دانید این روزها در غزه چه خبر است. همان بهتر که نیستید. اگر بودید و این صحنه ها را می دیدید می ترسیدم خدای ناکرده درجا سنکوب کنید.
درست است که خودتان هیچ وقت پدر نداشتید ولی حتما می فهمید از دست دادن پدر یعنی چه.
دشمنانتان تصمیم گرفتند شما را بی گناه به صلیب بکشند، پس حتما می دانید مظلومیت چقدر دردناک است.
یهودا به شما خیانت کرد. این روزها خیلی ها با سکوتشان دارند پا جا پای یهودا می گذارند.
هرسال این موقع بچه ها به مناسبت تولد شما جشن می گیرند و منتظر بابا نوئل می مانند تا برایشان هدیه ای بیاورد. شما می توانید معجزه کنید و یک بابا نوئل بفرستید تا برای بچه های غزه غذا و دارو ببرد؟ می دانید که راه های کمک رسانی به آنها را بسته اند. فقط معجزه می تواند کمکشان کند.
شما با دم مسیحاییتان می توانستید مرده ها را زنده کنید اما در غزه عیسایی نیست که به نوزادها و زنان و مردان و کودکان بی گناه جان دوباره بدهد...
آقای عیسی مرا ببخشید. فقط می خواستم درد دلی کرده باشم.
پی نوشت: از دوستان خوبم زهرا ، بهزاد افشاری و اسپایدر مرد دعوت می کنم به این بازی ادامه بدهند.
«پروكلوس» فیلسوف، نویسنده و ریاضیدان یونانی قرن پنجم میلادی، هرگز ازدواج نكرد و مدعی شد كه نمی خواسته مسؤول دشواری های احتمالی زندگی فرزندانی باشد كه خواهش نكرده اند به این دنیای پر از درد و رنج وارد شوند.
***
من ازدواج نکردم چون نمی خواستم مسؤول دشواری های احتمالی زندگی مردی باشم که در آغاز، به خاطر عشق کور خود، عیب های اخلاقی مرا نمی دید و به من پیشنهاد ازدواج داد.
من ازدواج نکردم چون نمی خواستم مسؤول دشواری های احتمالی زندگی زنانی باشم که مجبور می شدند ایفای نقش مادر شوهر و خواهر شوهر فولاد زره را بر عهده بگیرند.
من ازدواج نکردم چون نمی خواستم مسؤول دشواری های احتمالی زندگی حسودانی باشم که چشم ندارند خوشبختی مرا ببینند و در صورت ازدواجم از غصه می ترکیدند.
من ازدواج نکردم چون نمی خواستم مسؤول دشواری های احتمالی زندگی دوستانی باشم که هر بار قرار بود مشکلات زندگی متاهلی ام را برای حل شدن پیش آنها ببرم.
من ازدواج نکردم چون نمی خواستم مسؤول دشواری های احتمالی زندگی مجردهایی باشم که با تعطیل شدن این وبلاگ، یکی از بزرگترین همدردان خود را از دست می دادند.
من ازدواج نکردم چون نمی خواستم مسؤول دشواری های احتمالی زندگی هموطنانی باشم که هرچه جمعیت کشور بیشتر می شد، احتمال قبولی در کنکور و کار پیدا کردن و ازدواج آنها کمتر می شد.
من ازدواج نکردم چون نمی خواستم مسؤول دشواری های احتمالی زندگی جهانیانی باشم که با افزایش جمعیت، منابع غذایی و سهم کمتری از زمین را در اختیار می داشتند.
من ازدواج نکردم چون نمی خواستم مسؤول دشواری های احتمالی زندگی آدم فضایی هایی باشم که طی تحقیق در مورد بلندی دیوار توجیه اهالی زمین، به مشکل بر می خوردند!
پی نوشت: از انرژی های مثبتی که در پاسخ پست قبل به سویم سرازیر کردید سپاسگزارم!
من هر اخلاق مزخرفی که داشته باشم، دروغ نمی گویم. به خاطر مشکل مخابراتی منطقه، چند روزی اینترنت نداشتم اما بعد از رفع مشکل، دیگرحوصله نداشتم. طنزم نمی آمد. این روزها عجیب دوست دارم با کسی جدی حرف بزنم!
روزهای عجیبی است. بیش از هر زمان دیگری در زندگی ام احساس زیبایی می کنم. به نظرم در اوج شکوفایی(نسبت به گذشته و آینده خودم) به سر می برم.
پریشب با دو تا از هم اتاقی های دوران خوابگاه (بهترین هایشان) در خانه یکی از آنها دور هم جمع بودیم. کلی با خاطرات گذشته حال کردیم و خندیدیم. بدجوری از زندگی ام راضی ام.
امسال برای چندمین بار در یک جشنواره طنز برگزیده شدم. دیروز رفتم جایزه ام را گرفتم. سکه بود و قالیچه و لوح تقدیر. خودم را در ایام موفقیت حس می کنم.
اما هر آرامشی، می تواند نشانه توفان باشد و من از این توفان می ترسم.
دوست دارم در ِ اتاقم را به روی هر اتفاق غیر منتظره ای که ممکن است مرا از این دنیای خوشایند جدا کند، ببندم و به آن قفل بزنم...
علت غیبت چند روزه، محرومیت از نعمت اینترنت است. لطفا از ساختن هرگونه شایعه ای جدا خودداری نمایید!