تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده
بدانید و آگاه باشید که تایید کامنت شما ممکن است چند روز طول بکشد


مدیر کل امور فرهنگی سازمان ملی جوانان در گفتگو با روزنامه ایران:" مجرد ها برای فرار از ازدواج بهانه می تراشند. درصد بسیاری از دختران و پسران آمادگی ازدواج را دارند و تنها منتظرند از سوی افرادی تشویق به ازدواج شوند."

صحنه: داخلی، روز
نور، صدا، تصویر...حرکت!

مادر:" آفرین پسرم... برو ازدواج کن! هووووورررراااا!"
پسر:" من که نه کار دارم نه می توانم خانه اجاره کنم چطوری بروم زن بگیرم؟"
پدر:" تو می توانی پسرم... برو جلو، ما پشتت هستیم!"
صدای افرادی از توی کوچه:" آفرین، صد آفرین، هزار و سیصد آفرین!"( مگر نشنیدید که گفتند جوان منتظر است از سوی افرادی(؟!) تشویق به ازدواج شود، حالا چه فرقی می کند افرادش چه کسانی باشند؟!)
پسر:" ولی من هنوز نمی توانم پول توجیبی خودم را هم دربیاورم..."
پدر به خواهر و برادر کوچکتر:" خب تشویقش کنید! یک و یک و یک، دو و دو و دو...!"
خواهر کوچکتر:" هول نشو دقت کن... مسابقه است، همت کن!"
برادر کوچکتر: "هیبیب هورا... زنده باد شادوماد!"
پسر:"بابا شما که یک عروسی مختصر هم نمی توانید برای من بگیرید چرا بقیه را علیه من می شورانید؟!"
پدر:" ساکت باش، تو حالی ات نمی شود! ما داریم تشویقت می کنیم بدبخت!"
صداهای توی کوچه:" ما منتظر عروسی هستیم... هیچ جا نمی ریم همین جا هستیم!"
مادر( تحت تاثیر جوّ):" نون و پنیر و سالاد، یالا بشو تو داماد!!"
پسر:" من حتی یک دست کت و شلوار درست و حسابی هم ندارم که برویم خواستگاری... هزار جور گرفتاری دارم. درسم هنوز تمام نشده. شهریه کلاس هایم را با بدبختی جور می کنم. هر کس از راه می رسد به من گیر می دهد. زور همه به جوان ها رسیده. هنوز مدل شلوارم را خودم نمی توانم انتخاب کنم والا از توی خیابان جمعم می کنند(!) آن وقت توقع دارید بروم یک نفر را انتخاب کنم برای همه عمر؟ با چه آموزشی؟ از بچگی به ما گفتند دخترها لولو خورخوره اند. بزرگتر که شدیم گفتند بحران ازدواج است، مواظب باش دخترها گولت نزنند. تا آمدیم با همکلاسی دخترمان دو کلام حرف بزنیم بردندمان کمیته انضباطی. ولی بعدا که دوباره یواشکی با هم حرف زدیم(!) طرف پرسید چه کاره ای؟ راست می گوید خوب. با کدام درآمد می خواهم دستش را بگیرم بیاورمش کجا؟! این جوری می خواهم خوشبختش کنم؟ شما فکر می کنید مشکلات من یکی دوتاست؟"
پدر:" پس با این همه مشکل آن گوشه نشسته ای چه غلطی می کنی؟ آن چیست که داری می تراشی؟"
پسر: "بهانه است!! می تراشم که یک وقت مجبورم نکنید ازدواج کنم!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 18:52  توسط ani  | 

 
روزنامه ایران، ۲۶ آبان ۸۷:
مدیرکل امور فرهنگی سازمان ملی جوانان:"تحقیقات ما نشان می دهد که جوانان دانشگاهی از ترم یک تا سه به شدت علاقه مند ازدواج هستند اما از ترم چهارم به بعد انگیزه لازم برای ازدواج را از دست می دهند."

پسرجوان دانشجوی ترم یک به دختر همکلاسی اش:" من به شدت علاقه مند ازدواجم. شما چطور؟!"
پسرجوان دانشجوی ترم دو به دختر همکلاسی اش:" نمی خواهی به شدت علاقه من جوابی بدهی؟!"
پسرجوان دانشجوی ترم سه به دختر همکلاسی اش:" یعنی می گویی شدت علاقه برای ازدواج کافی نیست؟!"
پسرجوان دانشجوی ترم چهار به دختر همکلاسی اش:" از شدت علاقه ام دارد کم می شود ها! هنوز جوابت منفی است؟!"
پسرجوان دانشجوی ترم پنج به دختر همکلاسی اش:" کار پیدا کردم اما راستش حالا که فکر می کنم می بینم حق با تو بود. باید اول به فکر در آمد می بودم!"
پسرجوان دانشجوی ترم شش به دختر همکلاسی اش:" هنوز پس اندازم کافی نیست."
پسرجوان دانشجوی ترم هفت به دختر همکلاسی اش:" دیگر هیچ علاقه ای به ازدواج با تو ندارم!"
پسرجوان دانشجوی ترم آخر به دختر همکلاسی اش:" دیگر هیچ علاقه ای به ازدواج با هیچ کس ندارم!"

سوال: مسوولان امور جوانان کجا هستند؟
جواب: دارند آمار می گیرند ببینند جوان ها در دانشگاه دقیقا از ترم چندم انگیزه های لازم برای ازدواج را از دست می دهند؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 16:48  توسط ani  | 


روزنامه ایران:" 4 میلیون متاخر در ازدواج داریم، یعنی ازدواج در سن بالای 35 سال برای پسران و بالای 27 سال برای دختران."


از آنجا که ظاهرا ما مجردان، برای ملت تبدیل به موش آزمایشگاهی شده ایم، به طوری که آنها هر روز یک اسم رویمان می گذارند ( دم بخت، ترشیده، در آرزوی ازدواج، عزب اوغلی، ... و اینک : متاخر در ازدواج!) و در راستای اصطلاح سازی فوق، ما هم بد ندیدیم اصطلاحات اصلاحی پیشنهادی خودمان را ارایه بدهیم!

* متوهم در ازدواج: ازدواج رمانتیک! یعنی ازدواج تا قبل از ۲۴ سالگی برای پسران و تا قبل از ۲۱ سالگی برای دختران!

* متخصص در ازدواج:ازدواج بهنگام! یعنی ازدواج در سن ۲۸- ۲۴ سالگی برای پسران و ۲۴- ۲۱ سالگی برای دختران!

* متشخص در ازدواج: ازدواج جا افتاده ای مرکب از احساس و منطق، یعنی ازدواج در سن ۳۵- ۲۸ سالگی برای پسران و ۲۷- ۲۴ سالگی برای دختران

* متاخر در ازدواج: طبق همان تعریف روزنامه ایران یعنی ازدواج در سن بالای 35 سال برای پسران و بالای 27 سال برای دختران

* متوحش از ازدواج(!): کسانی که تجرد ابدیشان قطعی به نظر می رسد، چون به شرایط مجردی خود خو کرده و دیگر به ازدواج فکر نمی کنند. تعیین سن خاص این نوع ازدواج، به دلیل پراکندگی آماری آن امکان پذیر نمی باشد. در واقع سن تجرد قطعی، به طور نسبتا مستقل، بستگی به شرایط و روحیات و انگیزه های شخصی هر فرد دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 13:42  توسط ani  | 


فصلی خواهم نبشت در باب بعد دیگری از تاریخچه غنی امثال و حکم ترشیدگی در ادبیات پارسی.

یکی از ابیات اصیلی که از دیرباز (منظورم کامبیزشان نیست، جوادشان است!) در ارتباط با موضوع شیرین ترشیدگی(!) به جا مانده ، همانا این بیت می باشد:
" ای خدای متکی
تا کی بخوابم من تکی؟"!
که دگرنوشت* های دیگری نیز از آن وجود دارد، فی المثل در کتاب" آداب و ادبیات الترشیدجی" اثر "بابا دالتون  مجرد زاده" آمده است:" ای خدا...تا کی بخوابم من جدا؟"!

ازآنجا که اشعار یاد شده، کمی تا بسیاری، جزو ممیزات وزارت فخیمه ادب و هدایت** به نظر می آمدند، این مقوله را تا امروز به تاخیر انداختیم اما هرچه کردیم دیدیم وبلاگی با موضوع تخصصی ترشیدگی، همانا بدون این باب، انگار چیزی کم دارد... و واقعا چیزی!

در این ابیات به وضوح اشاره شده است که مجردان، بیشترین رنج و ناراحتی از تجرد خویش را شباهنگام احساس می کنند، آن گاه که کسی نیست تا با آنها در امر شریفه خوابیدن همراه شود!

گویند رندی گفت:" اگر راست می گویند عروسکی را به بر گیرند!" ندا آمد که:" ای بی خرد! دختران ترشیده چه باید کنند که عروسکان اغلب از جنس مونثند؟! و تو هنوز آن قدر نمی فهمی که عروسک، احساس و گرما ندارد و نیت مورد نظر جوانان را برنمی آورد؟" رند پاسخ داد:"این خواهران باربی  که احتمالا تو دیده ای قدیمی شده اند. مدت هاست که در تولیدات صنعتی تصنعی و بلاستیکی، همه چیز اختراع شده است. عروسک هایی به بازار آمده که حسگرهای حرارتی دارند و نسبت به گرما واکنش نشان می دهند، همین گونه است روبات هایی که فی الحال در ممالک فرنگ، ملت با آنها ازدواج هم می نمایند حتی!"
گویند که ندا لال شد و دیگر بر نیامد!

با این حال بیت های فوق الذکر همچنان در میان مجردان شوریده حال دهان به دهان نقل می شد که آنها ناتورالیست بودند و از همه چیز راستکی اش را می خواستند!
شاعران جوان در همایش های ترشیدگی گرد هم آمده و دگرنوشت های دیگری از این شعر تولید می کردند که ازآن جمله است:
" ای خدا پس کی به دادم می رسی
تا شوم من هم هم آغوش کسی؟!"
یا:
" همسری لطف بکن یک فقره
تخت، تا کی بُودم یک نفره؟!"
گویند که پس از سروده شدن این شعر توسط آنی دالتون، بزرگ خاندان شاعران ترشیده، مسوولان وعده دادند که جایزه شعر برگزیده سال در باب ترشیدگی، یک فقره تخت دونفره باشد اما طایفه مردان برآشفتند و هیهات برآوردند که تختش را خودمان مثل قافیه، ردیف می کنیم، شما اگر مسوولید و راست می گویید، مطابق وعده های زمان برگزیدگیتان عمل نموده ، شرایط استخدام و استقلال ما را فراهم آورید و از خیر طرح ازدواج نیمه مستقل و ازدواج موقت درگذرید تا ما نیز راستی از شما آموزیم وز راست ما جهان شود پر!"
گویند که مسوولان با نیوشیدن این سخنان راست، صیحه ای زدند و دیگر وعده ای ازآنان برنیامد.

*  ورژن
** وزارت فرهنگ و ارشاد سابق

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 16:20  توسط ani  | 


مدیرعامل شرکت مرسدس بنز ایران گفت:"رابطه ما با شرکت های خودروسازی ایرانی، مانند رابطه زناشویی است که اختلاف نیز در آن پیش می آید."


دختر ترشیده ۳۰ ساله:"خدایا! یادت باشد که نه یک مرسدس بنز به من دادی، نه یک شوهر پولدار که برایم مرسدس بنز بخرد، نه حتی یک شوهر فقیر که اقلا رابطه ام با او مثل رابطه شرکت مرسدس بنز با شرکت های خودروسازی ایرانی باشد!"

دختر ترشیده ۴۰ ساله :"می ترسم به زودی امید به بچه دار شدن در من، مانند امید به داشتن پیکان مدل ۸۸ بشود، در حالی که چند سالی هست خط تولیدش متوقف شده!"

دختر ترشیده ۵۰ ساله:"احتمال ازدواج من مانند احتمال رقابت شرکت مرسدس بنز با شرکت های خودروسازی  ایرانی است... حتی فکرش هم خنده دار به نظر می رسد!" 

با تشکر از م.ر عزیزم!


***
پی نوشت: بروید اینجا ببینید وبلاگ دوست خوبم عبدالمحمد شعرانی دارد فرت و فرت چه افتخاری در سطح جهانی( مسابقه انتخاب بهترین وبلاگ ها از سوی دویچه وله) برای وبلاگ نویسان ایرانی از خودش در می کند! اگر یک رای هم شما بدهید به هیچ جا بر نمی خورد! فقط زود باشید که فرصت چندانی برای بستن پرونده این انتخابات باقی نمانده (تا ۶ آذر ماه) بگذارید ما هم با رای دادن، خودمان را قاطی این افتخار کرده باشیم!! 
اینجا رای بدهید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 14:27  توسط ani  | 


این لینک را ببینید!

به نظر شما در روزگار ما عشق یعنی چه؟
پاسخ هایتان ممکن است با اسم خودتان( یا اگر مایل نیستید، با اسم مستعاری که برای خودتان انتخاب می کنید) در جایی چاپ شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:5  توسط ani  | 


- این شعر به شکل"فی الکیبورد"(توی مایه های فی البداهه!) و فقط برای استفاده از عکسی که "ماری"عزیز فرستاده بود، سروده شد!

 

نکن بر گریه ام ای دوست خنده!
که می افتی به حال و روز بنده
مرا با زور زن داده است مامان
همان مامان لجباز یه دنده!
فشار آورد بر من با غر و لند
تو گویی شغل او تولیدِ پنده!
به او گفتم خطا باشد فشارت
نکن این کار را مادر، که هَنده!
ولی گوشش بدهکارم نمی شد
و او دائم مخم را کرد رنده
که:"زن باشد چراغ خانه، مادر!
بود شیرین عسل، مانند قنده!
نشان کردم برایت دختری را
که هرکس بیند او را می پسنده! 
کمرباریک و با فهم و کمالات
و موهایش بلوند است و بلنده!
جهازش کامل و باباش، تاجر
اصیل است و نجیب است و لونده!"
خلاصه آن قدر هی ورد خواند او
که گفتم:"باشه، من را زود زن ده!"
ولی حالا پشیمانم که دادم
به دست مادرم، برگ برنده
عروس خوب او چون از سر من
تمام پوست را با موش کنده!
بگوید:" قانعم من، خواست هایم
فقط یک خانه و دو تا سمنده!"
نمی دانی که اخلاقش به خانه
چه تند و تلخ و وحشتناک و گنَده!
زبانش در دهانش می خورد چرخ
و می آید برون حرف گزنده!
بله... مویش بلوند است و بلنده
ولی بر گردن من چون کمنده! 
طلاقش نیز ممکن نیست هرگز
نمی دانی مگر مهریه چنده؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 22:39  توسط ani  | 


این آزمون در دانشگاه شمال شرقی بوستون تهیه شده است. اگر از شخص خاصی خواستگاری کرده اید یا کسی به خواستگاریتان آمده ، به مجموعه جملات زیر در مورد او پاسخ دهید. برای هر سوال، یکی از این گزینه ها را برگزیده و امتیازاتتان را جمع کنید:

کاملا درست( ۷ امتیاز)
بیشتر درست(۶ امتیاز)
کمی درست(۵ امتیاز)
نامطمئنم(گاهی دست و گاهی غلط) ( ۴ امتیاز)
کمی غلط( ۳ امتیاز)
بیشتر اوقات غلط(۲ امتیاز)
کاملا غلط( ۱غلط)

۱. خیلی عجله دارم با او باشم.
۲.او را خیلی جذاب می دانم.
۳. او نسبت به اکثر مردم معایب کمی دارد.
۴. برای او هرکاری را انجام می دهم.
۵. به نظر من او خیلی فریبنده است.
۶. دوست دارم احساساتم را با او درمیان بگذارم.
۷.وقتی باهم کار می کنیم کار برایم خیلی خوشایند است.
۸. دوست دارم که حتما با من ازدواج کند.
۹.اگر اتفاقی برایش بیفتد بسیار ناراحت می شوم.
۱۰. خیلی وقت ها به او فکر می کنم.
۱۱. بسیار مهم است که به من علاقه مند باشد.
۱۲. وقتی با او هستم کاملا خوشحالم.
۱۳. برایم دشوار است که به مدت طولانی از او دور باشم.
۱۴. حقیقت این است که به او علاقه مندم.

اگر مجموعه امتیازات شما از ۵۹ کمتر شد:
بی خیال این ازدواج شوید. علاقه ای بینتان وجود ندارد.

بین ۵۹ تا ۶۸:
این هم ازدواج خوبی نیست. محترمانه بگویید"نه" و موارد دیگر را بررسی کنید!

بین ۶۸ تا ۷۷:
نسبت به این مورد در حالت شک و تردید به سر می برید.چنین حالتی زیاد خوب نیست و تعارض و اضطراب ایجاد می کند. با گفتن "نه" به خود آرامش ببخشید.

بین ۷۷ تا ۸۰:
فرد مورد نظر را پسندیده اید. بهتر است روی ایشان بررسی و تحقیق بیشتری کرده و سپس پاسخ مثبت بدهید.

۸۰ به بالا:
این خواستگاری خیلی به دل شما نشسته است. بعد از بررسی نهایی پاسخ مثبت بدهید. برایتان آرزوی سعادت و خوشبختی می کنیم.

مترجم: فرزانه صداقت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:13  توسط ani  | 


خبر:رئیس سازمان ملی جوانان استان تهران با بیان این که اول ذی الحجه به عنوان روز ملی ازدواج در کشور به ثبت رسیده است، تصریح کرد جشنواره «مطلع عشق» در استان تهران و کل کشور با هدف تجلیل از کسانی که در امر ازدواج فعالیت کردند، برگزار می شود.

یک بار دیگر مسوولان امر، گام بلندی در جهت رفع مشکلات ازدواج جوانان برداشته اند و پس از اعلام این اقدام اساسی، تنها یک سوال باقی می ماند:
چه کسانی در امر ازدواج فعالیت می کنند و باید از آنان تجلیل شود؟

رییس جمهور: من اعلام کردم سه فرزند کم است و کشور ما ظرفیت صد و بیست میلیون نفر جمعیت را دارد. به هرحال برای فرزند دار شدن ابتدا باید ازدواج کرد، بنابراین من از فعالان ترغیب جوانان به ازدواج به شمار می روم.

رییس سازمان ملی جوانان: ما هر بار داریم کلی آمار در مورد نرخ ازدواج و طلاق و سن ازدواج و سن ترشیدگی و غیره را به اطلاع شما ملت ترشیده پرور همیشه در گوشه موشه های صحنه می رسانیم. طرح ازدواج نیمه مستقل و ازدواج بهنگام و ازدواج موقت و غیره می دهیم. برای روز ازدواج جشنواره مطلع عشق برگزار کرده و بین مردم شیرینی پخش می کنیم. مسلما باید از ما تجلیل شود که هم و غممان شده سر و سامان دادن جوان ها.

آنی: من دوسال و نیم است که یک وبلاگ تخصصی(!) در مورد امر خیر ازدواج راه انداخته ام و تمام مسائل مربوط به آن را مورد بحث و بررسی کارشناسانه قرار می دهم. در موردش شعر می گویم. جوان ها می آیند از من می پرسند که با دوست دختر یا دوست پسرشان تفاهم دارند یا نه!! به آنها مشاوره و امیدواری می دهم. می خندانمشان. در کنار آن دارم برای شوهر دادن خودم فعالیت می کنم... لیست فعالیت های دیگران بیشتر از اینهاست؟!
 
یکی از خوانندگان وبلاگ آنی: من دارم روزی سه بار به وبلاگ تخصصی آنی(!) در مورد ازدواج سر می زنم. برایش آیکون بوسه و گل می فرستم. کامنت می گذارم. لینک هایی را که فکر می کنم ممکن است به دردش بخورد برایش می فرستم. بااو احساس همدردی می کنم. برای ترشیدگی اش غصه می خورم. دعا می کنم شوهری گیر بیاورد... همه خواننده های وبلاگ او ازفعالان ازدواجند.

مهندس بعد ازاین: من هفته پیش ازدواج کردم و ازآن موقع در حال فعالیت شدید هستم. از من تجلیل کنید!

دختر دم بخت: من امروز توی خیابان یک ماشین عروس دیدم و برایش کل کشیدم. این هم جزو فعالیت های مورد نظر شما در امر ازدواج حساب می شود؟!

قدسی خانم: من هفته ای یک بار برای پسرم می روم خواستگاری. فعالیت بیشتر ازاین؟!

یک معتاد کارتن خواب: امروژ یک عروش و داماد از شام عروشیشان برای من که روبه روی تالار خوابیده بودم فرشتادند. من با انرژی عژیبی تمام آن غژا را خوردم. اشمم را بگژارید ته لیشت تژلیل!

... اگر شما هم فعالیتی در این زمینه انجام داده اید مسوولان را بی خبر نگذارید.

با تشکر ازمینای عزیز

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 10:36  توسط ani  | 


سوتی های سریال یوسف پیامبر یکی دو تا نیست اما...

برای زندانیانی که یوسف(ع) نیز در میانشان بود، لباس آورده بودند. دو تا از مردها سعی می کردند دو تا ازلباس ها را بپوشند که هیچ کدام اندازه شان نبود، به آی کیوی در حد دیوارشان هم نمی رسید لباس ها را با هم عوض کنند. یوسف به آنها گفت:" لباس هایتان را عوض کنید!" آن دو گوش کردند و مشکلشان حل شد. بعد در حالی که آن دو مرد لبخند می زدند، من مثل دوبلورها از زبان آنها گفتم:" به راستی که او پیامبر خداست چرا که هرآینه ما را به درستی پوشاند!" و همه خندیدند.
سوال این است: آیا نشانه های هوشمندانه تری برای نمایش حسن یوسف (ع) و اثبات رسالت او به فکر فیلمنامه نویس و کارگردان نمی رسید؟!

     یوزارسیف گریم نشده!

آیا "مصطفی زمانی" بدون گریم، هرآینه یوسفی بسی مقبولتر همی نمی شد؟!

با تشکر از گلبرگ عزیز

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 18:11  توسط ani  | 


الیاس کلانتری:"پوشیده بودن زنان، مردان را به ازدواج تشویق می کند."
عزت ا... ضرغامی:" علت بدحجابی برخی دختران، تمایل آنان به ازدواج است."

اگر پوشیده باشیم، می گویند دلش شوهر می خواهد.
اگر پوشیده نباشیم می گویند دلش شوهر می خواهد.
اگر بخواهیم شوهر کنیم می گویند برای همین حجابش را رعایت نمی کند.
اگر نخواهیم شوهر کنیم می گویند برای همین حجابش را رعایت نمی کند.
اگر بخواهیم شوهر کنیم می گویند برای همین حجابش را رعایت می کند.
اگر نخواهیم شوهر کنیم می گویند برای همین حجابش را رعایت می کند!

شعر مرتبط:
شبی پنهانم و پوشیده... کوشم؟!
شبی هم توی چشمم، چون گوگوشم!
کدامش می شود شوهر برایم؟
نفهمیدم بپوشم یا نپوشم؟!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 11:26  توسط ani  | 


Avril Lavigne ترانه ای به نام  When you re gone دارد که کلیپ آن هربار اشک را در چشمهای من جمع می کند. در این کلیپ سه زوج نشان داده می شوند که هرکدام به شکلی از یکدیگر جدا افتاده اند: یک دختر و پسر نوجوان که توسط مادر دختر از آغوش یکدیگر بیرون کشیده می شوند، یک زن و مرد جوان که کودکی در راه دارند و جنگ، آنها را از هم دور کرده، و بالاخره پیرمردی که همسرش فوت کرده است.

وقتی دختر نوجوان در اتاق خود عکس های دوست پسرش را نگاه می کند و غصه می خورد، چندان احساس همدردی به من دست نمی دهد. این عشقی است در آغاز راه، آزموده نشده و خام، شاید از روی شیفتگی تجربه نشده ای که شیرین می نماید.

وقتی زن جوان با نگرانی از تلویزیون، اخبار جنگ را دنبال می کند و چهره در هم می کشد، دوست دارم برای آن که شوهرش به سلامت برگردد دعا کنم، این یکی عشقی است شکوفا شده که ثمره ای هم پیدا کرده. ارزش دعا کردن را دارد.

اما نقطه اوج داستان، آنجاست که پیرمرد، از سر دلتنگی پیراهن همسرش را در آغوش می کشد و اشک می ریزد. این یک نوستالوژی دردناک است، عشقی تمام وکمال، آزموده شده در طول سال ها زندگی مشترک و سربلند بیرون آمده از این آزمون، آن قدر که خاک هم سردش نکرده است. دیوانه می شوی ازاین که هیچ راهی برای دیدار مجدد پیرمرد و عشق از دست رفته اش در این دنیا وجود ندارد.

به راستی که یکی از زیباترین چیزها در این دنیا، احساسات خالص و پاک بین یک زن و یک مرد است، اما همین احساسات خوشایند، تنها در طول سال ها و با پشت سرگذاشتن غم و شادی در کنار یکدیگر و آمیخته شدن با فداکاری ها و رویارویی های دونفره با مشکلات است که جاودانه شده و هر روز ارزشمندتر از روز قبل می شود، طوری که می توان با جرات آن را عشق نامید.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 15:30  توسط ani  | 


* در ایران برای حل بحران ازدواج، " طرح ازدواج نیمه مستقل"پیشنهاد شده، یعنی دختر و پسر بعد از عقد، تا زمانی که موفق به تهیه منزل مستقل نشده اند، همچنان در خانه والدین خود می مانند.

* در غرب برای حل بحران ازدواج،"پدیده دو آپارتمانی"رواج پیدا کرده، یعنی زوج ها در یک شهر، اما در دو آپارتمان جداگانه زندگی می کنند تا با هم دچار مشکل نشوند.

بیت مرتبط:
"یکی را می دهی صد ناز و نعمت
یکی را نان جو آغشته در خون"!

***

خدایا!
اینجا ملت در دو خانه جداگانه زندگی می کنند، بعد که تصمیم گرفتند ازدواج کنند، خانه مشترکی نخواهند داشت.
آنجا ملت در یک خانه مشترک زندگی می کنند، بعد که تصمیم گرفتند ازدواج کنند، خانه مشترکی نخواهند داشت.
اما این کجا و آن کجا؟
بیت مرتبط:
" خال مهرویان سیاه و دانه فلفل سیاه
 هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا؟"!

خدایا! نمی شود با یک گردبادی، زلزله ای، چیزی، آن همه خانه اضافی در غرب را بیاوری این طرف تر توی کشور ما... تا هم جوان های ما بتوانند زندگی زیر یک سقف با شریک غم و شادیشان را تجربه کنند و هم زوج های غربی، از روی ناچاری هم که شده، متوجه لذت زندگی در یک خانه مشترک بشوند؟!
خدایا... از وعده و وعیدها و ناتوانی مسوولانمان در حل مشکلات، خسته شده ایم. چشم امیدمان به همان بلایای طبیعی شماست!

***
دختر ایرانی: عزیزم یعنی می شود ما روزی زیر یک سقف با هم زندگی کنیم؟
دخترغربی: عزیزم یعنی می شود ما روزی زیر دو تا سقف باهم زندگی کنیم؟!

***
خواستگار ایرانی: عزیزم، پدرت خانه اضافی ندارد بدهد ما برویم تویش، زندگی مشترکمان را شروع کنیم؟
خواستگار غربی: عزیزم، پدرت خانه اضافی ندارد بدهد تو بروی تویش، زندگی مشترکمان را شروع کنیم؟

***
زن ایرانی: حالا که کار به اینجا کشید من از لج تو هم که شده می روم خانه پدرم... یعنی در واقع همین جا که هستم می مانم!
زن غربی: حالا که کار به اینجا کشید من از لج تو هم که شده می آیم خانه تو، همان جا باهات زندگی می کنم!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 10:39  توسط ani  | 


شاید شما هم شنیده باشید که به تازگی برای حل بحران ازدواج در ایران، طرحی به نام طرح ازدواج نيمه مستقل مطرح شده است که پیشنهاد می کند دختران و پسرانى كه در سن ازدواج هستند، پس از جارى شدن خطبه عقد تا زمانى كه از نظر اقتصادى به وضعيت مطلوبى نرسيده اند در خانه پدرى خود بمانند و پس از آن كه با کمک خانواده ها و تلاش خودشان توانستند به حداقل هاى يك زندگى مشترك دست يابند، زندگى شان را آغاز كنند.

ما ضمن سپاسگزاری از مسوولانی که همه جوره به فکر حل مشکل تجرد ما جوانان غیور مملکت هستند و همزمان با محکوم کردن هرگونه کارشکنی و غرض ورزی در کارآنها، طرح های دیگری را من باب امر ِ توصیه شده"وامرهم شورا بینهم" مطرح می کنیم، باشد که مورد توجه این عزیزان دلسوز قرار گیرد:

* طرح ازدواج یک سوم مستقل: دختر و پسر با هم ازدواج کنند و در مکان هایی مثل مسافرخانه ها، ارتفاعات پارک جمشیدیه، اتومبیل هایی که روی آنها چادر کشیده شده، چادرهای مسافرتی و خانه های موقتا خالی شهر وظایف زناشویی خود را انجام دهند.

* طرح ازدواج یک چهارم مستقل: دختر و پسر با همدیگر عقد کنند اما تا وقتی موفق به تهیه مکانی مناسب برای انجام ازدواج از نوع یک سوم مستقل نشده اند، اصراری به انجام وظایف زناشویی خود نداشته باشند.

* طرح ازدواج غیرمستقل: جوان ها تا زمانی که نتوانسته اند مکانی مناسب برای انجام ازدواج از نوع یک سوم مستقل پیدا کنند،به هیچ وجه به عقد و ازدواج فکر نکنند!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 13:2  توسط ani  | 


"من از آینه و ازدواج، به یک نسبت بیزارم، چون که هردو در کار تکثیر انسانند!"
                                                                   خورخه لوییس بورخس

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 8:34  توسط ani  | 


* رییس سازمان ملی جوانان گفت:" امسال را سال ازدواج آسان و بهنگام قرار داده ایم." 

۱. امسال چه سالی است؟
الف. سال موش
ب.سال نوآوری و شکوفایی
ج. سال ۱۳۸۷
د. سال ازدواج آسان و بهنگام!

۲. ازدواج آسان چیست؟
الف. ازدواجی که سخت نباشد
ب. ازدواجی که مسوولان می گویند
ج. ازدواجی که جوانان می خواهند
د. هرسه گزینه غلط است!

۳. ازدواج بهنگام چیست؟
الف. ازدواج در سال های اولیه بلوغ
ب. ازدواج به هنگام نیاز
ج. ازدواج در اواخر ترشیدگی
د. ازدواج با عزراییل!

۴. چه کسی مسوول ازدواج بهنگام جوانان است؟
الف. والدین
ب. خود جوان ها
ج. اصولا توانایی اقتصادی و بلوغ عاطفی - اجتماعی آدمهاست که زمان مناسب ازدواج آنها را تعیین می کند، نه یک شخص خاص
د. رییس  سازمان ملی جوانان

۵. با توجه به بالا رفتن سن ازدواج و افزایش جوانان مجرد بالای ۳۰ سال، در جمله نقل قول شده بالا، کلمه"ازدواج بهنگام" چه چیز را تداعی می کند؟
الف. نوشدارو بعد از مرگ سهراب
ب. شوخ طبعی گوینده
ج. تغییر معیارهای جامعه در مورد سن ازدواج بهنگام
د. مثل همه وعده و وعیدهای دیگر مسوولان، گفته شده "بهنگام"، اما خوانده می شود"بعد از هنگام"! 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 13:43  توسط ani  | 


بعضی از دوستان از من خواستند شعری را که در جشن پرشین بلاگ خواندم اینجا بیاورم. این آپ، پاسخی است به خواسته برحق آنان!

گرچه سی سال دلم یاور وغمخوار نداشت
عیب ازاو نیست، ازاین رو زخودش عار نداشت!
گوهری بود که پنهان شده در دامن خاک
"یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت"!
روزگاری است که باید خفن و داف شوی
دل ما عور و ادا و قر و اطوار نداشت!
می فروشند کنون جای قناری، گنجشک
گوهر ما که فروشنده مکار نداشت!
شده معیار، جمال و هنر و پول و سواد
مانده تنها کسی ار بهره ازاین چار نداشت
هرکسی دارد ازاین چارصفت، مقداری!
هست کم این که زهریک دوسه خروارنداشت؟!
ازچه نالم که دراین دوره ظاهربینی
پدرم خانه به مقدارسه هکتار نداشت!
نه ورا اسمی و رسمی، نه ورا پول کلان
خانه در اقدسیه، حجره به بازار نداشت!
چشم من فاقد سگ بود و کسی را نگرفت!
کمر بی هنرم مهره ای ازمار نداشت!
ای خدا! سهم دماغم دوبرابر دادی!
بخت ما سهمی ازانصاف تو انگار نداشت!
خواستی دایره قسمت ما را بکشی
ولی افسوس که این دایره پرگار نداشت!
تو که انبارْت(!) برای همه شوهر دارد
تا که شد نوبت ما پس چه شد این بار، نداشت؟!
پطروسی یافت نشد تا که فداکار شود
و شود شوهرمن، هیچ کس ایثار نداشت!!
یعنی ای ایزد بشکوه! جهان هستی ت
یک عدد مرد فداکار وفادار نداشت؟!
هیچ کس نیست بگوید:"جگرت را بخورم"!
بخت ما یک فقره هند جگرخوار نداشت!!
"خانه بخت" شنیدم ز دهان دگران
خانه بخت من انگارکه دیوارنداشت!
خانه ای هم که نسازند برایش دیوار
حاصلی جز تل سنگینی ازآوار نداشت!
هرکه آمد، اگر او عادت ناجوری داشت
در عوض پول و سواد و هنر و کار نداشت!
ورنه گر پول و سواد و هنر و کاری داشت
قبل ِمن، عاشق ِ شیدا و گرفتار نداشت؟!
یا اگر هم که دلش فارغ ازاین و آن بود
یا که اوGF ِ فابریک، به ناچار نداشت،
مطمئنم که مرا نیز نمی خواست دلش
دومین بار دگر رغبت دیدار نداشت!
این یکی کیفیت ظاهری اش پایین بود
آن یکی حالت و اخلاق بهنجار نداشت!
این یکی داشت اگرcar ولی کارنداشت
آن یکی داشت اگر کار ولی car نداشت!
طبق یک اصل ز مورفی* اگر او دکتر بود
جزخودمن به همه عمر، یه(!) بیمار نداشت!
آن که می شد بله را گفت به او، وقتی رفت
برنگشت و به تقاضای خود اصرار نداشت!
گوییا بخت مرا بسته کسی، می دانم!
بر گره هاش، کسی قدرت انکار نداشت!
ای که بی شوهری! ازخیر عروسی بگذر
هرچه خواهی زجهان، بگذر و بگذار، نداشت!!

*
طبق اصول مورفی، کارها همیشه به بدترین وجه ممکن انجام می شوند!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 18:57  توسط ani  | 


 - امروز خیلی خوشحالی... چه خبر شده؟ دست ما رو هم بگیر!
 - می دونستم منتظر بهونه ای هستی تا دستت رو بگیرم!
- چی؟! اعتماد به نفستو بخورم!
- تو این همه خصوصیات من، چیز بهتری واسه خوردن پیدا نکردی؟!
- باز داری پاتو از گلیمت درازتر می کنی ها.
- نه... من پامو جلوی دیگران دراز نمی کنم، بچه مودبی هستم!
- داری سربه سرم می گذاری؟
- مگه من با توشوخی دارم؟ اونم درست فردای روزی که گفتی قصد ازدواج داری! 
- من چنین حرفی نزدم. گفتم پدر و مادرم اصرار دارن آستین بالا بزنم.
- چه معنی داره این بدن نمایی ها؟! تازه... من تو رو هرطور باشی قبول دارم!
- من رو گرفتی؟!
- نه خیر... تو می خوای من رو بگیری!
-  برو بینیم بابا. مارو گذاشته سرکار.
- اتفاقا بابام گفته هم می ذارتمون سرکار، هم برامون خونه و ماشین می خره!
- مگه من دستم به بابات نرسه!
- چرا به بابام؟ من فکر می کردم از خودم خوشت می آد!!...

اگر نفهمیدید کدام طرفِ مکالمه دختر است و کدام طرف، پسر، مهم نیست. این مکالمه به منظور گیج کردن شما در همین زمینه طراحی شده، ضمن آن که "ابن الوقت"ها هم در بین پسرها وجود دارند و هم در بین دخترها!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 10:17  توسط ani  |