تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده
بدانید و آگاه باشید که تایید کامنت شما ممکن است چند روز طول بکشد

"چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟"*
زیر یک سقف قشنگ پیش هم جا نشویم؟
چه کسی می خواهد که مجرد باشیم
متاهل نشویم، مثل گل وا نشویم؟!
پشت در وقتی که شتر بخت نشست
حرمتی نگذاریم، پیش او پا نشویم
چه کسی می ترسد که دوتایی بشویم
زیر بار دنیا یک تنه تا نشویم؟
بچه هایی از خود نگذاریم به جا
هیچ موقع مادر یا که بابا نشویم؟!
هرکه تنها مانده می دهد پند به ما
فکر همسر باشیم تا که تنها نشویم
هرکه خود زن دارد، یا که شوهر کرده
پند می گوید تا مثل آنها نشویم
گرچه این آدمها عالِم بی عملند
خودشان زوج شدند، پس چرا ما نشویم؟!
مانده ایم اما گیج، چه کسی حق دارد؟
ما چه رنگی باشیم تا که رسوا نشویم؟
این وسط همواره دوبه شک می مانیم
متاهل بشویم زودتر یا نشویم؟!

* از حمید مصدق

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 18:49  توسط ani  | 


همشهری: زنی ۵۰ ساله در سیدنی که روز قبل از عروسی اش بوکس بازی کرده و پای چشمش بادمجان کاشته شده بود، مجبور شد با عینک دودی در مراسم عروسی حاضر شود!

موارد استفاده دیگر عینک دودی در مراسم ازدواج:
* پوشاندن عیوب چشمی از قبیل چین و چروک های پای چشم برای عروس و دامادهای مسن و چپ چشمی در عروس و دامادهای لوچ!
* سیاه پوست دیدن طرف مقابل برای عروس و دامادهایی که اعتقاد دارند:" سفید سفید ۱۰۰ تومن، سرخ و سفید ۳۰۰ تومن، حالا که رسید به سبزه، هرچی بگی می ارزه!"
* "شب"دیدنِ "روز" برای کسانی که از صبح عروسی به فکر "شب عروسی" هستند!
* پوشاندن چشمها برای راحت بودن در انجام حرکاتی مثل چشم غره به فامیل طرف مقابل!
* پوشاندن چشمها برای کسانی که "چشم ندارند" دیگران را ببینند!
  
و...؟؟

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:15  توسط ani  | 


خانم همکار از اتاق بغلی بلند صدایم می کند: بیا... تلفن شما را می خواهد.
همان طور که می روم، بلند می گویم: مگر تلفن مرا بخواهد، کس دیگری که نمی خواهد!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 10:29  توسط ani  | 


همشهری امروز: مرد ۲۸ساله پاریسی که سوار بر فیل در جشن عروسی خود حاضر شده بود، گفت:"هر کسی دوست دارد مراسم عروسی رویایی و جشن متفاوتی داشته باشد. خوشحالم که در این مورد به آرزوی خود رسیده ام."


***
عروسی رویایی برای همه دختران: داماد سوار بر اسب سفید(در بعضی روایات"الگانس سفید" هم گفته شده!) بیاید. 
عروسی رویایی برای دختر ۲۸ ساله: داماد سوار بر فیل بیاید.
عروسی رویایی برای دختر ۲۹ ساله: داماد سوار بر شتر بیاید.
عروسی رویایی برای دختر ۳۰ ساله: داماد سوار بر مادیان بیاید.
عروسی رویایی برای دختر ۳۱ ساله: داماد سوار بر قاطر بیاید.
عروسی رویایی برای دختر ۳۲ ساله: داماد سوار بر گاو بیاید.
عروسی رویایی برای دختر ۳۳ ساله:داماد سوار بر الاغ بیاید.
عروسی رویایی برای دختر ۳۴ ساله: داماد سوار بر یک چیزی بیاید!
عروسی رویایی برای دختر ۳۵ ساله: داماد بیاید، اگرچه پیاده!
عروسی رویایی برای دختر ۳۶ ساله: چیزی بیاید که بشود اسمش را گذاشت داماد!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:48  توسط ani  | 


زندگانی چیست؟ نقشی با خیال آمیخته
راحتی با رنج و عیشی با ملال آمیخته...

کیست زن؟ای وای این بازیگر,این بازیچه چیست؟
گوهری بی مایه با خاک سفال آمیخته
سال عمرش دیرپوی و شاخ عقلش دیرخیز
حسرت آینده را با نقش حال آمیخته
آتشی سوزنده دراشک فریب افروخته
عفتی با شهوتی بی اعتدال آمیخته
صورت مصنوع از سرخاب و سرمک ساخته
خلقتی مکروه با غنج و دلال آمیخته
زشتخویی را فرو پوشانده با رنگ جمال
ضعف روحی را به روی احتیال آمیخته

چیست مرد؟این ظاهر بی باطن,این هیچ,این کلم!
کآسمان گویی گلش را با ضلال آمیخته
رایت عزم الرجالش بر فلک افراشته
لیک با حزم النسا, عزم الرجال آمیخته
مرد چبود؟ جز فراهم ساز ناخوش لقمه ای
لقمه ای با اشک و با خون عیال آمیخته
عشق آتشناک او در دامن بستر خموش
وصلتش با فصل و مهرش با جدال آمیخته

ازدواج شرعی اندر عهد کفر اندوز ما
چیست می دانی؟ حرامی با حلال آمیخته
شمع سفره عقد, با دست دروغ افروخته
نقل بزم سور, با زهر قتال آمیخته
ازدواج شرعی است این یا زنای شرع رنگ؟
نی غلط گفتم, نکاحی با نکال آمیخته
آنچه من دیدم به عهد شوم شوهرداری ام
بود خود جمعیتی با اختلال آمیخته
ور یکی زان هردو نیک افتاد, کاین هم نادر است
خاک ناپاکی است با آبی زلال آمیخته

الغرض گر نقش هستی را نکو بیند کسی
یک جهان زشتی است با قدری جمال آمیخته.


شعر از: ژاله(عالمتاج) قایم مقامی(1325-1263ه.ش)
عالمتاج قایم مقامی, مادر شاعر معروف "حسین پژمان بختیاری" است . در جوانی با مردی نظامی و کم سواد از خوانین و روسای بختیاری ازدواج کرد و بعد از طلاق یگانه فرزندش را از آغوشش گرفتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 20:14  توسط ani  | 


بعضی ها در سالن تاتر و سینما و کنسرت یا روی صندلی پارک و حتی اتوبوس با یکی آشنا می شوند و این آشنایی به ازدواج می انجامد.
در جشن ششمین سال تولد پرشین بلاگ، دوست من سمت راستم نشسته بود و...

دقایق اولیه...
یک نفر از کسی که سمت چپ من نشسته می پرسد:شما وبلاگ دارید؟
- بله... وبلاگ "وقتی می خواهی زن نگیری"!!

دقایق ثانویه...
 کسی که دقیقا پشت سرمن نشسته به بغل دستی اش می گوید:" امروز با هزار بدبختی خودم را از قزوین به اینجا رساندم!"

دقایق آخریه(!)...
یک نفر(!): واقعا از دیدن شما خوشحالم... راستش... یک سوال خصوصی داشتم... اول این را بگویم که مطالب شما خیلی قشنگند... آدم وقتی می خواندشان دلش می خواهد ازدواج کند! حقتان بود جایزه بگیرید... حالا... می شود بپرسم... پررویی است... ولی می شود بپرسم جایزه چی به شما داده اند؟!!


باعث خوشحالی و امتنان من خواهد بود اگر دوستان عزیزی که عکسی از مراسم دارند، آن را با کامنت خصوصی یا ای میل برای من هم بفرستند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 19:26  توسط ani  | 


- الو... حالا چرا داری گریه می کنی؟ من فقط گفتم تو مادر فوق العاده ای می شوی...
- نه... خدا مثل تو فکر نمی کند...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:3  توسط ani  | 


شاید شما هم چیزهایی در مورد قواعد فنگ شویی شنیده باشید، قواعدی برای طراحی و چیدمان محیط کار و زندگی، به گونه ای که انرژی های منفی فضا را حذف، و انرژی های مثبت را تقویت و به شما منتقل کنند.
براساس این قواعد، علاوه برآن که باید محیط را تمیز و مرتب نگه داشته و وسایل اضافی و انباشته ای را که مدت هاست استفاده نکرده اید دور بریزید یا ببخشید، می توانید با دقت در شبکه بندی فنگ شویی، بخش های مختلف زندگی خود را فعال کنید.

محل کار یا خانه تان را به شکل مربعی در نظر بگیرید که درب ورودی آن در ضلع جنوبی قرار گرفته باشد. حالا این مربع را به شکل جدولی مشبک، به نه قسمت مساوی تقسیم کنید. هریک ازاین قسمت ها مربوط به یکی از جنبه های زندگی شما می شود.

اولین مربع بالا از سمت راست، مربع مربوط به عشق و ازدواج شماست. یعنی برای داشتن اقبالی خوب در این زمینه ها، باید این بخش از محیط را مرتب کرده، نسبت به افزایش نور، نصب تصاویر عاشقانه و مناظر زیبا و قرار دادن اشیای خصوصی بین خود و طرف مقابلتان در این قسمت اقدام کنید تا زندگی عاطفی خود را بهبود بخشیده و گرم نگه دارید.

مربع وسط از بالا مربوط به شهرت است. اگر تقدیرنامه ها، دیپلمها، جوایز و مدال هایتان را در این قسمت از منزل یا محل کارتان قرار دهید، انرژی های محیط را به سود حسن شهرت خود متمرکز کرده اید.

مربع سمت چپ بالا ، مربوط به ثروت است. اگر علاقه مندید از این نظر پیشرفت کنید، باید این قسمت را تمیز و مرتب و نورانی نگه داشته و از لوازم فنگ شویی ـ کریستال سنگ، شمع، گیاه، اشیای مرتبط ـ  برای تزیینش استفاده کنید.

مربع های ردیف وسط به ترتیب از سمت راست، مربوط به "خلاقیت و اولاد"،" سلامتی" و" فامیل و اجتماع" و مربع های ردیف پایین به ترتیب از سمت راست، مربوط به"سفر و حامیان"، " کسب وکار" و "دانش" هستند.
به عنوان مثال اگر بخش مرکزی خانه شما فضایی باز و روشن و آرامش بخش باشد، انرژی های محیط به نفع سلامتی هرچه بیشتر شما فعال خواهند شد.

با توجه به این قواعد، به همه مجردها توصیه می کنم هرچه زودتر قسمت شمال شرقی منزلشان را خانه تکانی کرده و چند تصویر عاشقانه و قلب تیرخورده(!) و شمع قرمز درآنجا قرار بدهند!
راستی... توالت منزل شما در بخش مربوط به کدام جنبه از زندگیتان قرار گرفته است؟!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 11:50  توسط ani  | 


خیلی ها به جلسه ششمین سالگرد تولد پرشین بلاگ آمده بودند تا با بلاگرهای مورد علاقه شان آشنا شوند، به جایش با همه مسوولان پرشین بلاگ ـ از برنامه نویس تا آبدارچی! -  و تمام علایق و سوابقشان آشنا شدند، سپس با اسپانسرهای برنامه آشنا شدند و سپس تر(!) با وبلاگ های ناآشنا آشنا شدند و در نهایت چند وبلاگ نویس را دیدند که بدون آن که فرصت حرف زدن داشته باشند، رفتند روی سن، جوایزشان را گرفتند و برگشتند پایین!

با وجود رضا کیانیان و داریوش فرضیایی( عمو پورنگ) و سروش صحت و امیررضا خادم و سید محمدعلی ابطحی و... برنامه می توانست شور و حال دیگری داشته باشد کما این که صحبت های عمو پورنگ یکی از جالب توجه ترین قسمت های برنامه بود اما مجری و عوامل برنامه نتوانستند یا نخواستند از حضور چنین میهمانانی به قدر قدرشان(!) استفاده کنند.

وبلاگ من مورد سانسور قرار گرفت و با عنوان"یادداشت های آنی دالتون"معرفی شد، البته این را دوتا از دوستان به من گفتند، چون خودم تمام مدت در بحر حواشی جلسه از جمله آقایی که حین خواندن متن ها از هیچ کوشندگی در ابراز سوتی دریغ نمی کردند، فرو رفته بودم! حالا ما در معرفی وبلاگمان گفتیم که امیدواریم روزی لغت زشت"ترشیده" از دایره واژگان پارسی حذف شود اما نه هنگام معرفی وبلاگ خودمان، جوری که این احساس به من دست بدهد انگار با این اسم گذاری، آبروی پرشین بلاگ را در معرض خطر قرار داده ام!

طی تماس تلفنی، به من گفته شده بود بعد از انتقال وبلاگ"یک پزشک" به بخش ویژه، امسال وبلاگ من مقام اول را کسب کرده، اما نه تنها در آنجا هیچ اشاره ای به این موضوع نشد، بلکه بعدتر فهمیدم به کسان دیگری هم همین حرف ها زده شده!

البته من خوشحالم که در این جلسه بودم، چون حامد بهداد، گوهر خیر اندیش، نیما شاهرخ شاهی، بهاره رهنما و محمد رضا شریفی نیا به ما بلاگرهای موفق تبریک گفتند، البته در فیلمی که از قبل ضبط شده بود و از روی نوشته ای که برای حفظ و بازدهی(!) به دستشان داده بودند! با رضا کیانیان عکس گرفتم، با "یاسمن"،" ووهو"، "آبستنیوس"و "لیمو" ملاقات کردم، خانم محتشمی پور و دکتر بوترابی را دوباره ملاقات کردم، عمو پورنگ را سه باره ملاقات کردم، سروش صحت را چهارباره ملاقات کردم، ربع سکه و جایزه را چندباره ملاقات کردم و...!

آیا با انتشار این مطلب، سال آینده، پرشین بلاگ مرا به جشن تولدش دعوت خواهد کرد؟!


لینک های مرتبط:
اندر جشن پرشین بلاگ
گزارش مصور و لحظه به لحظه از جشن شش سالگی پرشین بلاگ
مراسم معرفی پرشین بلاگ به صد وبلاگ نویس برتر!
پراکنده هايي از جشن
جشن تولد پرشين بلاگ
گزارش ازجشن تولد 6 سالگی پرشین بلاگ
گزارش جشن پرشین بلاگ ورژن 5.7
جشن پرشین بلاگ
جشن تولد پرشین بلاگ ( 1 )
جشن تولد پرشین بلاگ ( 2 )
گزارش از جشن پرشین بلاگ
تبريك به خودمان
روايت صورتي از جشن پرشين بلاگ
روایت همشهری جواد از جشن پرشین بلاگ
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 22:23  توسط ani  | 


مجری بعد از اشاره به اسامی تعدادی از حاضران در مراسم، گفت:" حالا یکی یکی از دوستان پرده برداری می شود..."
به دوستم گفتم:" پاشو برویم. این همه سال صبر نکردیم که در چنین جایی این کار را با ما بکنند!"
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 16:1  توسط ani  | 


هربار که آهنگ لامبادا را می شنوم احساس می کنم چیزی کم دارم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 19:11  توسط ani  | 


Read the following statement, then answer the questions:

ایسنا:استاندار یکی از استان های شمال شرقی گفت:" مديران مجرد استان براي فعاليت بايدازدواج کنند, اين در حالي است كه طرح عزل مديران مجرد به عنوان يک رويکرد در دستور کار است و اکنون در این استان مدير مجرد وجود ندارد.
در اين راستا به رغم اين که حکم شهردار يکي از شهرهاي تازه تاسيس استان ابلاغ شده بود، حکمش نگه داشته شد تا پس از ازدواج، شروع به کار کند. 
هدف از اجراي اين طرح ترويج فرهنگ ازدواج است. در اين زمينه بايد زمينه اشتغال جوانان
نيز فراهم شود، زيرا تجربه نشان داده که معمولا افراد پس از دو ماه اشتغال به کار داماد مي‌شوند." 


1. مدیران مجرد برای انجام چه جور فعالیتی باید ازدواج کنند؟
۲. آیا در حالی که در آن استان مدیر مجرد وجود ندارد ، طرح عزل مديران مجرد به عنوان يک رويکرد در دستور کار است؟
۳. با توجه به ابلاغ حکم شهردار شهر تازه تاسیس، تا زمانی که او دنبال زن می گردد چه کسی شهردار خواهد بود؟
۴. محل نگهداری حکم ابلاغ شده، در کوزه است یا محل نگهداری یک دختر ترشیده؟
۵. شهردار شهر تازه تاسیس، پیش از زن گرفتن، قادر به انجام چه کارهایی نیست؟
۶. دختر استاندار تا چه مدت دیگر مجرد خواهد ماند؟
۷.  اول، شهر تازه تاسیس ، تاسیس شده یا اول حکم شهردار آن ابلاغ شده؟
۸. دو ماه بعد از اشتغال به کار افراد، چه اتفاقی برای آنها می افتد؟
۹. یک مدیر مجرد، اول باید ازدواج کند بعد برود سرکار، یا اول باید دوماه برود سرکار بعد ازدواج کند؟
 ۱۰. هدف از اجرای این طرح، ترویج فرهنگ ازدواج است یا افزایش روزافزون آمار بی کاری؟



در اینجا مراتب تشکر عمیق خود را از کلیه مسوولان محترمی که در راستای سوژه رساندن به این وبلاگ، شبانه روز از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند، به اطلاع کلیه و کبد و جگر و به خصوص مغز آنها می رسانم.
با تشکر از مسعود رجبی( که احتمالا جزو همان خانواده رجبی است که آخر سریال ها ازآنها تشکر می کنند!) 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 21:57  توسط ani  | 


 

در تمام تعطیلات یک هفته ای اخیر، فقط یک روز از خانه بیرون رفتم. صبحش با گروهی از دوستان رفتیم درکه. راه رفتم و غر زدم که ایرانی ها چه ملت کثیفی هستند! منظورم طبیعتی بود که به کثافت کشیده اند. هرجا که پای آدمیزاد به آن رسیده، زباله هم هست، از بطری نوشابه خانواده بگیر تا پوست هندوانه و چیپس و پفک و ظرف های یک بار مصرف که تجزیه هم نمی شوند.

ماموران گشت های ارشاد، انگار که یک مشت قاچاقچی صبح روز تعطیلشان را در کوه می گذرانند، از اول روز در محل مستقر شده و چندتایشان هم در ارتفاعات مشاهده شدند که این بار گیر داده بودند به قلیان و عرقگیر پسرها! 

در نهایت به این نتیجه رسیدیم که درکه دیگر خیلی خز شده و احساس بودن در طبیعت را به آدم نمی دهد، به خصوص که ملت با لباس میهمانی و حتی کفش پاشنه دار تردد می کردند و  بعضی ها در این توهم بودند که به بالماسکه آمده اند! 

بنابراین با نامزد دوستم که به ما پیوسته بود، رفتیم لواسان تا روستای "برگ جهان" را که می گویند این فصل سال پر است از گل های زرد، ببینیم.

پلیس راهنمایی رانندگی در آستانه ورود به لواسان، از ما استقبال ویژه به عمل آورد و نگهمان داشت. یکیشان آمد سرکی توی ماشین کشید و از نامزد دوستم پرسید اینها کی هستند؟ او هم با پررویی گفت: رفیقامن!!  سپس مجبور شد صندوق عقب و داشبورد را نشانشان بدهد تا آنها مطمئن شوند که با رفقا، قرار نیست تلخکی و آبکی ببرند و در یکی از ویلاهای لواسان، بزم شبانه راه بیندازند! 
آن وقت اجازه پیدا کردیم عبور کنیم و بعد از گذشتن از جاده خاکی افجه، به روستای مورد نظرمان برسیم که اثری از گل های زرد در آن دیده نمی شد!

در عوض یاد گرفتیم که آن جاده به سد لتیان و جاجرود ختم می شود، بنابراین از سمت جاجرود به تهران برگشتیم و از جاده تلو رسیدیم سرجای اولمان و این بار تصمیم گرفتیم به نگین زیبای رودبار قصران سری بزنیم و به سمت فشم حرکت کردیم. اما متوجه شدیم به دلیل ازدحام جمعیت که خیلی هایشان مسافر شمال بودند و از راه دیزین برمی گشتند، جاده یک طرفه شده و درست یک ساعت باید وسط ترافیک علاف باشیم، در حالی که نه راه پس داریم و نه راه پیش.

پلیس  و گشت های مهربان همیشه در صحنه، که در درکه و ورودی لواسان به شدت مشغول خدمت و ارشاد خلق ا... به نظر می رسیدند، یادشان رفته بود در دوراهی لواسان ـ تلو، به رانندگانی که می خواستند از لواسان به تهران بروند، هشدار بدهند که وضعیت جاده این طور است، بنابراین خیلی از آنها بی خود و بی گناه(!) در حالی که فقط صد متر با خروجی فاصله داشتند، توی ترافیک فشم - تهران گیر کرده بودند!

یک نفر از توی یک پژو ۲۰۶ که از فشم برمی گشت، تا کمر از پنجره بیرون آمده و مثل پسربچه هایی که پز آب نباتشان را به دیگران می دهند، رو به همه ما که پشت ماشین پلیس متوقف شده بودیم، فریاد زد:" آب و هوای بالا این قدر خوبه! نمی دونید چه حالی می ده!!"
با تاسف می دانستم که حال کردن آنها شامل آتش روشن کردن زیر درخت ها و چیدن گیلاس مردم و تولید انبوه زباله در کنار رودخانه و جاده بوده.

در این گیر و دار دختری با سر و وضع آن چنانی ، چند متر آن طرفتر از ماشین پلیس، بی خیال پشت ماشین خودشان روی زمین چمباتمه زده و مشغول تجدید آرایش بود. بعد هم موبایلش زنگ خورد و جواب داد:" کجایید شما؟... تو الان مجیدی یا آن یکی...؟!" لحظاتی بعد مجید و آن یکی...(!) آمدند و سه تایی سوار ماشین شدند.


کمی آن طرفتر، پلیس مهربان در ورودی لواسان، همچنان به دنبال چنین کسانی می گشت. 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 12:1  توسط ani  | 


http://www.iran-uk.com/article.php?id=28383:
در بخشنامه داخلی که "سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس"، صادر کرده، به کارکنان مجرد این سازمان گفته شده اگر تا پایان شهریور سال جاری همسر اختیار نکنند، اخراج خواهند شد.

در این بخشنامه آمده است:
"عطف به مذاکرات مکرر قبلی با همکاران مجرد درخصوص تشکیل خانواده و اجرای سنت نبوی،متاسفانه  مشاهده می گردد بعضی از همکاران به وعده خود عمل ننموده و همچنان مجرد باقی مانده اند و از آنجایی که تاهل یکی از از شرایط اشتغال در اموری مانند حراست می باشد و با توجه به سخن گران سنگ نبی اکرم اسلام- هرکس ازدواج کند همانا نصف دین خود را حراست نموده و نکاح سنت من است و هرکس از سنت من روی بگرداند، ازمن نیست- لذا برای آخرین بار اعلام می دارد تا پایان شهریور ماه ۸۷ کلیه همکاران غیر متاهل اعم از ذکور و اناث فرصت دارند تا نسبت به انجام فریضه مهم و اخلاقی انسانی ازدواج اقدام نمایند در غیر این صورت در تاریخ ۱/۸/۸۷ برای تسویه حساب به پیمانکار معرفی خواهند شد."

به همین مناسبت، خبرنگار دالتون نیوز، به سراغ مسوولان و کارمندان سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس رفت و از بازتاب های این بخشنامه در میان آنها، گزارشی تهیه کرد :

- آقای مسوول شماره x ! چه شد که شما به فکر افتادید چنین بخشنامه ای صادر کنید؟
- همان طور که می دانید، پیامبر اکرم فرموده هرکس ازدواج کند همانا نصف دین خود را حراست نموده. ما از این گفته گران سنگ، نتیجه گرفتیم که تاهل یکی از شرایط اشتغال در اموری مانند حراست می باشد... این را در بخشنامه هم آورده ایم... مگر منظورشان همین نبوده؟!!

***
- خانم مسوول شماره 2x! هدف شما از صدور این بخشنامه چه بوده؟
- همان طور که حتما خودتان می دانید و بالای بخشنامه هم مشاهده می فرمایید، سال نوآوری و شکوفایی است و ما می خواستیم با یک نوآوری، جوانان مجردمان را شکوفا کنیم!!

*** 
- خانم نظر شما در مورد بخشنامه اخیر سازمان چیست؟
- خیلی خوب است، فقط باید تسهیلات لازم را هم برایش در نظر بگیرند. الان من بروم یقه چه کسی را بگیرم بگویم بیا مرا بگیر؟! مسوولان عزیز و دلسوز(!) لطف کنند به جای حقوق یک ماه، یک جوان مجرد  به ما بدهند، اگر ازدواج نکردیم آن وقت بخشنامه صادر کنند!

***
- آقا این مذاکرات قبلی که گفته اند با همکاران مجرد درخصوص تشکیل خانواده صورت گرفته، چه جور مذاکراتی بوده؟
- هیچی، آقای مسوول شماره 4x چند بار آمد با من مذاکره کرد که بروم دختر ترشیده اش را بگیرم اما من قبول نکردم!! اگر با زبان خوش می رفتم او را می گرفتم، لازم نبود به ضرب بخشنامه، مجبورم کنند که! حالا هم مشکلی نیست، من می روم با دوست دخترم ازدواج می کنم تا چشمشان در بیاید!

***
- خانم شما درمورد بخشنامه اخیر سازمانتان...
- بله می دانم... مرا به یاد فیلم" نان و عشق و موتور۱۰۰۰" می اندازد که طرف، نوه اش را مجبور می کرد طی ضرب الاجلی ازدواج کند تا از ارث محروم نشود. آن فیلم کمدی بود. این بخشنامه هم در راستای تزریق شادی به اجتماع و خنداندن ملت خوب است! 

***
- آقا چرا شما بعد از مذاکرات قبلی در خصوص تشکیل خانواده، هنوز به وعده تان عمل نکرده اید تا  مسوولان مجبور به صدور بخشنامه نشوند؟ 
-  آنها گفتند زن بگیر من گفتم اگر حقوق مکفی بدهید می گیرم. آنها وعده دادند حقوقم را زیاد کنند من هم وعده دادم زن می گیرم. حالا یکی نیست بگوید آقاجان شما به وعده تان عمل کنید که ما هم به وعده مان عمل کنیم دیگر!

***
ـ خانم شما موافق بخشنامه اخیر سازمان هستید یا مخالفش؟
- من هیچ وقت موافق اینها نیستم!! از سرتاپایشان اشکال دارد. از آن " اعم از ذکور و اناث" گفتنشان که آدم خیال می کند عربند و  دستشان با آنها که به خلیج فارس می گویند خلیج عربی توی یک کاسه است، تا این تعیین تاریخشان که بدون هیچ گونه مطالعه زیست شناختی برای در نظر گرفتن فصل جفتگیری و بدون هیچ گونه مطالعه روان شناختی برای در نظر گرفتن ارتباط عاطفی که شکل گیری آن بین دو انسان بالغ و عاقل که می خواهند با هم ازدواج کنند، ضروری است و بدون هیچ گونه مطالعه تاریخی برای در نظر گرفتن دموکراسی و قدرت انتخاب ملت ها برای تعیین سرنوشتشان و بدون هیچ گونه مطالعه فیزیکی برای بررسی چگونگی ارتباط میان فشار وارد بر آدم با نیروی عکس العمل او و خلاصه مثل همیشه بدون هیچ گونه مطالعه خاصی صورت گرفته!!  
 
***
با همه این حرف ها، آیا بخشنامه سازمان واقعا عملی خواهد شد؟ با ما در پیگیری درصد اجرایی شدن آن همراه باشید!
                                       آنی دالتون خبرنگار واحد غیر مرکزی خبر- عسلویه(!)
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:27  توسط ani  | 


بازیگرها در آغاز کار، انتخاب می شوند. باید منتظر بنشینند تا شاید پیشنهادی به آنها بشود. بعدتر، اگر کارشان گرفت و بازیگر خوبی بودند، می توانند انتخاب کنند: ازبین چند پیشنهاد، بهترینشان را.

امروز حس کردم بازیگر خوبی بوده ام، چون دیگر لازم نیست خودم به تنهایی دنبال سوژه های مناسب برای وبلاگم بگردم. هرکدام از شما عزیزان مطلبی در مورد تجرد و تاهل ببیند، به یاد من می افتد و لطف کرده، آن را برایم می فرستد تا در موردش بنویسم، مثلا مطلب:
 http://www.iran-uk.com/article.php?id=28383
که چند نفر همزمان آن را برایم فرستادند، چه با ای میل، چه با آف و چه با کامنت.

 اما می دانم که رونق این وبلاگ تنها حاصل بازی من نیست، عوامل بسیاری هستند که پشت صحنه مرا یاری می کنند... و اگرچه همه فقط بازیگر را می بینند اما هرکس اگر قدری دقیق بنگرد، آنها را نیز خواهد دید که شاید حتی بیشتر از بازیگر زحمت می کشند و به او نیرو و دلگرمی می دهند.

امروز می خواهم به شما ببالم، به شما خوانندگان عزیز وبلاگم که مرا با همه بداخلاقی هایم تحمل می  کنید و همچنان با قلب دریاییتان دوستم دارید... و حتی وبلاگ مرا در نظرسنجی محبوب ترین وبلاگ ها که توسط پرشین بلاگ برگزار شد، برگزیدید!
دوستتان دارم!

***
و اما در مورد لینک ارسالی
این مطلب مرا به یاد مطلب"مدیران مجرد" می اندازد و اگرچه طنزی که درباره اش خواهم نوشت ممکن است مشابه آن از آب دربیاید اما به احترام شما آن را در پست دیگری تقدیمتان خواهم کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:12  توسط ani  | 


"محققان دانشگاه ریچموند کشف کردند که بدن زنان، پس از مادر شدن، هورمون هایی ترشح می کند که با تاثیرگذاری روی مغز، باعث باهوشتر شدن آنها می شود."


***
متلک ۲۰۰۸ لات و لوت های سر کوچه: می خوای باهوشترت کنم خانومی؟!

در دادگاه خانواده:
زن: آقای قاضی! حق دارم از شوهرم که بچه دار نمی شود طلاق بگیرم... ازدواج به حال من چه سودی داشته وقتی هنوز همان خنگی که در خانه پدرم بودم، هستم؟! دیگر تحمل این وضعیت را ندارم!

بیانیه انجمن دختران ترشیده: ما از همه مردان مجرد و غیور مملکت می خواهیم، نه برای خوشبخت کردن دختران این مرز و بوم، بلکه برای افزایش سطح هوش عمومی جامعه، مبادرت به ازدواج و بچه دار شدن نمایند!

شوهر به زن: عزیزم، مگر امتحان دکترا نداری؟ به جای این که تنهایی بنشینی این قدر خر بزنی، پاشو بیا خودم کمکت کنم!!؟ 

اخبار۲۰:۳۰ : آمار طلاق، در مقایسه با سال گذشته، صد و بیست درصد(!) افزایش داشته است. به نظر می رسد به دلیل سیاست های تشویقی رییس جمهور در راستای هرچه صد و بیست میلیونی تر کردن جمعیت کشور(!)، زنان بسیاری بعد از زایمان های مکرر، آن قدر باهوش شدند که بفهمند باید از همسرانشان جدا شوند و همین امر، روند رو به رشد آمار طلاق را تسریع بخشیده است!

آنی دالتون: ما که همین طوری این قدر باهوشیم، اگر بچه دار هم بشویم که اینشتین باید برود جلو بوق بزند! ببینم... از بین شما پسرها، کسی نمی خواهد یک نابغه منحصر به فرد به دنیا تقدیم کند؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 12:25  توسط ani  | 

 
http://noandish.com/com.php?id=13827 :
طرح تعدادی از نمایندگان اصولگرا برای قانونی کردن ممانعت از رای دادن مجردها در انتخابات عقیم ماند.


***
ترشیده اصلاح طلب: خدا وکیلی این هم شد طرح؟ آخر این آی کیوها(!) به خودشان نمی گویند اگر مجردان بی درد (بر وزن مرفهان بی درد!) نتوانند رای بدهند، کی می رود رای بدهد؟!

ترشیده اصولگرا: خودمان که عقیم هستیم، هرچه طرح مربوط به ماست را هم عقیم می گذارید؟ ای خدا اینها نمی گذارند حداقل یک جا یک چیز (!) مربوط به ما بارور بشود!

ترشیده channel one (!): باید دید طرف با خودش چه فکری کرده که چنین طرحی داده؟ خیال کرده متاهل ها طرفدار ایشانند و مجردها طرفدار اوشان و خواسته یک revolution اصولگرایانه راه بیندازد؟! نه  آقاجان! با این politic های نخ نما جوان ها خر نمی شوند بروند ازدواج کنند، اصلا چرا خیال می کنی Ideal های شما هنوز با Ideal های جوان های مملکت یکی است و آنها عاشق رای دادنند و به خاطرش می روند خودشان را بدبخت می کنند؟! اگر راست می گویی و می خواهی سیاست تشویقی داشته باشی برو مشکلات ازدواجشان را حل کن! من از همه مجردها و متاهل های وطن پرست و شاه دوست(!) می خواهم همین فردا صبح به نشانه اعتراض، پیراهن قرمز بپوشند و بروند میدان هفت تیر! 

ترشیده منتقد: اگر نگذارند ما در انتخابات شرکت کنیم، چطور می توانیم با شرکت نکردن در انتخابات، اعتراضمان را به سیستم نشان بدهیم؟!

پارمیس(ترشیده فرصت طلب): چهارتا طرح هم که می دهند، بلکه چهارتاجوان غیرتی بشوند و تکانی به خودشان بدهند و تصمیم بگیرند ازدواج کنند، زود می زنند عقیمشان می کنند. ای بمیری بخت پارمیس که نافت را با عقیمی بسته اند! 

با تشکر از خانم ثابتی عزیز

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:13  توسط ani  | 


اگر به تناسخ معتقدید، به نشانی  http://thebigview.com/pastlife/ بروید تا با وارد کردن تاریخ میلادی تولدتان متوجه شوید که در زندگی قبلی چه جور آدمی بوده اید!

من در زندگی قبلی ام هنرمند بوده ام، نمایشنامه نویس، کارگردان، موزیسین یا شاعر. در حدود سال ۱۵۰۰ میلادی در کشور کره متولد شده ام. آدمی بوده ام اهل عمل(توضیح نداده چه جور عملی!) و عاقل که با فرزانگی، به کمک نیازمندان و ضعفا می شتافتم. 
تجربه ای که در زندگی قبلی ام کسب کردم و حالا باید آن را به کار ببندم، این است که به دیگران یاد بدهم خودشان را دوست داشته باشند و امید را به قلب هایشان هدیه کنم.
باید بدانم جاه طلبی همه چیز نیست و ارزش های من در وجودم نهادینه شده اند!

 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:30  توسط ani  | 



۱. خوشحالی کدام فرد در تصویر زیر، واقعی است؟ چرا؟

ها؟!

الف. عروس. زیرا میلیاردری را تور کرده که می تواند او را به میلیونر تبدیل کند

ب. داماد. زیرا معتقد است:
گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم

ج. کشیش. زیرا در این وضعیت رکود ازدواج، بالاخره کاری کرده تا نانش حلال باشد
د. میهمانان. زیرا یک شام مجانی افتاده اند


۲.تصویر زیر چه مفهومی را می رساند؟

آها!

الف. مثل خر در گل گیر کردن
ب. اشاره به موانع ازدواج دارد
ج. همیاری زن و شوهر برای حل مشکلات را می رساند
د. تبلیغ مایع سفید کننده است

۳. این خانم کیست و حرف حسابش چیست؟

هه!

الف. خانمی است که بعد از جدایی جسیکا سیمپسون از شوهرش، فرصت را غنیمت شمرده و به تونی درخواست ازدواج می دهد
ب. پارمیس( ترشیده فرصت طلب) است که اصولا منتظر چنین فرصت هایی می باشد
 ج. آنی دالتون است که برای پیدا کردن سوژه برای وبلاگش دست به سیاه بازی زده
د. یکی از طرفداران نظریه خواستگاری خانمها از آقایان است


۴. نکته کلیدی این تبلیغ چیست و به چه چیز اشاره دارد؟

اوه!

الف. علامت تعجب جلوی "ازدواج موفق"/ یعنی وجود ازدواج موفق مورد تردید و تمسخر است
ب. همسان گزینی/ تایید نظریه وجود همزاد و همسان برای انسان ها
ج. خانه امید/ خونه امیدمی، بذار بمونم!
د. شماره تلفن موسسه/ ملتی که الان قلم به دست دارند یادداشت می کنند!


۵. این خانمها چرا هیجان زده اند؟

وو!

الف.چون از ترشیدگی درآمده اند
ب. چون نمی دانند دامادها چه کسانی هستند
ج. می ترسند عکسشان توی اینترنت پخش شود (که شد!)
د. چون همه با هم عروس شده اند

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 22:19  توسط ani  | 


- از کتابی به همین نام، نوشته باربارا دی آنجلیس، ترجمه هادی ابراهیمی

باربارا دی آنجلیس در یکی از سمینارهایش از مجردها خواست چشم بند بگذارند و با چند نفر، هرکدام چند دقیقه صحبت کنند و ازبین آنها آن را که تفاهم بیشتری با او دارند، برگزینند.
بعد از برداشتن چشم بند، همه دیدند که ایده آل آنها چقدر با واقعیت متفاوت است، مثلا مرد جوان ورزشکاری که معمولا زنان بلوند و خوش هیکل و زیبا را می پسندید، متوجه شد که شماره یک او زنی تپل است! همه حیران شده و به این اندیشیدند که کوری شهوانی تا چه حد آنان را از انتخاب کسی که با او تفاهم دارند، بازمی دارد.

در آزمایشی دیگر، باربارا از زنان می پرسد کدام یک ازاین دو مرد را می پسندند:
اولی گرم، بامحبت، مردم دار، متعهد وعلاقه مند به داشتن رابطه ای جدی است، شخصیتی فعال و پویا دارد و از لحاظ احساسی، سالم و صمیمی است. روحی ماجراجو دارد و از حس شوخ طبعی بالایی برخوردار است. 
همه زنها او را پسندیدند.
دومی مردی کنترل کننده و شهره به انتقادگر بودن است، خلق و خویی وحشتناک دارد. از متعهد بودن می ترسد، هرگز با کسی صمیمی نمی شود. به شغل خود معتاد است و وقتی برای عشق ندارد.
هیچ زنی او را نپسندید.
در اینجا باربارا می گوید:" اما یک چیز را فراموش کردم بگویم و آن این که مرد اول کارگر شهرداری است و دومی یک مولتی میلیونر که در سراسر دنیا خانه ها و قایق های تفریحی فراوان دارد!"
همه شوکه و شرمنده شدند و فهمیدند که چگونه فریبندگی ثروت و شهرت آنها را مستعد قرار گرفتن در رابطه ای نادرست می سازد.


مردان مجرد بسیاری هستند که صادق، مهربان و وفادارند اما زنها اعتنای چندانی به آنها ندارند، تنها به این دلیل که زیاد پولدار نیستند یا شغل آن چنانی ندارند.
مردان بسیاری هم هستند که شکایتشان این است که نمی توانند زن هایی باهوش و مهربان پیدا کنند و در عین حال، ملاک انتخابشان را صرفا زیبایی و جذابیت فیزیکی قرار داده اند.
اگر در جستجوی همسر مناسب خود دچار سرخوردگی شده اید، باربارا توصیه می کند که توجه خود را بیشتر به کسانی معطوف کنید که به طور معمول، با تعریف شما از"همسر مطلوب" فاصله دارند. این امکان وجود دارد که به طرز شگفت انگیزی شگفت زده شوید!


***
باربارا در این کتاب، تست هایی برای شناخت و سنجش همسر مناسب تهیه کرده، اما برای کسانی که حوصله و وقت کافی برای انجام این تست ها ندارند، روش ساده ای پیشنهاد می کند که شما را متوجه می سازد که آیا فردی که می شناسید، همان همسر ایده آل شماست یا نه. کافیست به این چهار سوال در مورد او پاسخ دهید:
۱. آیا می خواهم ازاین شخص بچه ای داشته باشم؟
۲.آیا می خواهم بچه ای دقیقا مثل این شخص داشته باشم؟
۳.آیا می خواهم خودم مثل این شخص بشوم؟
۴.آیا مایلم زندگی ام را با او بگذرانم، حتی اگر آن که و آن چه هست را رها نکند و هرگز عوض نشود؟
چنانچه به هر چهار پرسش فوق، پاسخ مثبت دادید، تفاهم دارید و چنانچه به یکی از آنها پاسخ منفی دادید، از خود بپرسید"چرا نه؟"

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:25  توسط ani  | 


- از کتابی به همین نام، نوشته باربارا دی آنجلیس، ترجمه هادی ابراهیمی

همسر مناسب شما نباید نقاط ضعف مهلکی را که به این ترتیب لیست شده اند، داشته باشد:

۱. اعتیاد
۲.خشم
۳. روحیه قربانی
۴. اعتیاد به کنترل دیگران
۵. اختلالات جن*سی
۶. بالغ شکل نگرفته(عدم مسوولیت پذیری مالی/غیر قابل اعتماد بودن/ عدم هدفمندی)
۷. ازلحاظ روحی غیر قابل دسترس( از احساساتش با شما حرف نمی زند)
۸. عدم التیام از روابط گذشته
۹. تخریب روحی( در گذشته ضربه روحی به او وارد شده که تاثیر بدی روی او گذاشته و بدون روانکاوی و حل نشده باقی مانده)


یک سری مسائل بیرونی هم هستند که فارغ از این که شما و او چگونه آدمهایی هستید، ممکن است روی رابطه تان تاثیر منفی بگذارند و باید تکلیفشان را پیش از تصمیم گیری برای ازدواج کاملا روشن کنید:

۱. تفاوت سنی فاحش
۲. تفاوت مذهبی
۳. تفاوت های اجتماعی، قومی، تحصیلی
۴.خویشاوندان سببی زهرآگین( کسانی که در زندگی شمادخالت می کنند/ رابطه تان را به رسمیت نمی شناسند/ می خواهند بینتان اختلاف بیندازند)
۵. همسر قبلی زهرآگین
۶. ناپسری/ نادختری زهرآگین( بچه هایی که درد و رنج زیادی به آنها وارد شده ، والدینشان آنها را ناامید کرده اند، احساس طرد شدگی می کنند، ضربه عاطفی وارد شده برآنان دست کم گرفته می شود... و ناگهان ازآنها انتظار می رود به غریبه ای به جای پدر و مادرشان، خوش آمد بگویند و بنابراین تبدیل به یک شورشی تمام عیار می شوند)
۷. روابط راه دور ( فرصت شناخت کافی از یکدیگر در اختیار ندارید)


بعد ازحذف آدمهای نامناسبی که با آنها دچار مشکلات لاینحلی در موارد فوق خواهید شد، برای شناسایی فرد مناسب، باید به دنبال شش ویژگی شخصیتی در او بگردید:

۱. تعهد به رشد شخصی( تمایل به آموزش و در صورت لزوم، استفاده از مشاوره برای این که همسر بهتری باشد)
۲. باز بودن از لحاظ روحی و احساسی
۳. صداقت
۴. پختگی و مسوولیت پذیری
۵. اعتماد به نفس بالا
۶. نگرش مثبت به زندگی

نکته نهایی آن که جاذبه و تفاهم جن*سی باید میان شما و همسرتان وجود داشته باشد تا رابطه تان از یک دوستی ساده متمایز شود. اگر این جاذبه وتفاهم در ابتدا وجود نداشته باشد، با گذشت زمان به وجود نخواهد آمد.

البته این طور نیست که هیچ یک از مشکلات فوق، راه حل نداشته باشند اما برای پرهیز از اطاله کلام، توصیه می کنم اگر دچار یکی ازآنها هستید، کتاب را تهیه کرده و دستورالعمل ها را مطالعه کنید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 23:55  توسط ani  | 


خواندن کتاب " آیا تو آن گمشده ام هستی؟" اثر باربارا دی آنجلیس، ترجمه هادی ابراهیمی( انتشارات نسل نواندیش) را به همه مجردان و متاهلانی که به کتاب های روان شناسی به اصطلاح عامه پسند و البته به انجام کارهایی برای داشتن زندگی زناشویی بهتر علاقه مندند، توصیه می کنم.

خودمن به این جور کتاب ها علاقه دارم اما اغلب خواندنشان چیزی به من اضافه نمی کند، تنها تاییدی هستند بر حدسیات و دانسته هایم. این یکی کمی متفاوت است و واقعا چیزهایی به آدم یاد می دهد، هرچند که خیلی ها ـ و تا حدودی خود من! ـ معتقدند روان شناسی خانواده های آمریکایی - اروپایی ممکن است به کار ایرانی ها نیاید و برعکس، زیرا شرایط این جوامع و پیشینه اجتماعی فرهنگی آنها ـ اگرچه دنیا به سوی دهکده جهانی شدن پیش می رود- تا حدودی با هم متفاوتند.

تصمیم گرفتم طی چند پست، به شرح چکیده ای ازاین کتاب برای آن دسته از مجردان و متاهلانی که به انجام کارهایی برای داشتن زندگی زناشویی بهتر علاقه مندند، اما در مطالعه تنبلی می کنند بپردازم، شاید کسی در این میان بهره ای ببرد:


افسانه های عشق


بعضی افسانه های عشقی وجود دارند که با اعتقاد به آنها، شانس خود را برای انتخاب همسر مناسب، یا داشتن عشق واقعی و صمیمیت در زندگی مشترک ازبین می برید. بنابراین باید حقیقت این افسانه ها را در یابید:

۱. افسانه: عشق حقیقی بر همه چیز فائق می آید.
واقعیت: عشق برای موفقیت یک رابطه کافی نیست و شما به تفاهم و تعهد هم نیاز دارید.

۲. افسانه: اگر عشق،"عشق حقیقی" باشد، همان لحظه که طرف را ببینید خواهید فهمید.
واقعیت: شاید برای دلباختگی یک لحظه کافی باشد اما عشق حقیقی به وقت نیاز دارد.

۳. افسانه: تنها یک عشق واقعی در این دنیا وجود دارد که برای شما مناسب است.
واقعیت: شریک های بالقوه زیادی وجود دارند که شما می توانید با آنها خوشبخت شوید.

۴. افسانه: همسر مطلوب، شما را از هر لحاظ ارضا می کند.
واقعیت: همسر مناسب، بسیاری از نیازهای ما را برآورده می کند، اما نه همه آنها را.

۵. افسانه: جاذبه جن*سی قوی همان عشق است.
واقعیت: روابط جن*سی خالی از احساس، هیچ مناسبتی با عشق حقیقی ندارد.



شاید این واقعیت ها به نظر ساده و قابل تایید برسند، اما با خواندن این کتاب متوجه می شوید که چگونه در بسیاری موارد از زندگی واقعیتان، طوری رفتار می کنید که انگار به افسانه ها معتقدید، نه به واقعیت ها.
به نظر من هریک ازما حداقل یکی از این افسانه ها را باور داریم و به وسیله آن به زندگیمان آسیب رسانده ایم، بنابراین بهتر است بیشتر در موردشان فکر کنیم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 13:19  توسط ani  | 


می گویند کفش پاشنه دار را زنی کوتاه قد اختراع کرده که همیشه پیشانی اش را می بوسیدند!

درهمین راستا انجمن دختران و پسران ترشیده، عنوان دو نمونه مایحتاج خود را جهت طراحی، به مخترعان و مبتکران اعلام می دارد:

۱. ماده ای شیمیایی جهت ترغیب جنس مخالف به ازدواج!
لابد می دانید که پیش ازاین بمب های شیمیایی - جنسی ساخته شده که باعث گرایش سربازان دشمن به یکدیگر(همجنس گرایی) و در نتیجه تضعیف قوا و کاهش انگیزه های جنگاورانه آنها می شود. بنابراین، انتظار زیادی نیست اگر توقع ساخته شدن بمب های شیمیایی - ازدواجی داشته باشیم!

۲. همسر ایده آل مصنوعی!
بعضی ها در میان نمونه های طبیعی، قادر به یافتن همسر ایده آلشان نشده اند، ضمن این که دیگر وقتش رسیده تا دانشمندان علوم تجربی و مشابه ساز،  آدم مصنوعی تولید کنند. آنها حتی رویانا هم تولید کرده اند، یعنی ما از گوسفند هم کمتریم؟!


اگر به هر دلیل، موفقیتی در استفاده از اختراعات فوق الذکر حاصل نشد، دیگر لازم نیست دانشمندها زحمت بکشند، راه حل این یکی قبلا اختراع شده: طلاق!


*
"یه خواننده پرو پاقرص" عزیز! اگر بیشتر فکر کنی نتیجه جالبتری می گیری. اما لزومی ندارد بلند فکر کنی!
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 20:53  توسط ani  | 


روزی من و دو تا از پسرهای همکلاسی ام در دانشگاه مشغول گفتگو در مورد نشریه دانشجوییمان بودیم که پاترول کمیته انضباطی از راه رسید و به ما گیر داد. طرف پرسید شما چه نسبتی با هم دارید؟ یکی از آن پسرها جواب داد:" نسبت دو به یک!!"

***
پسری در خیابان به دختر خاله ام گفت:" من را هم می گذاری لای کلاسور با خودت ببری؟" دختر خاله ام جواب داد:" نه، آخر چند نفر دیگر لایش هستند، می افتند!!"

***
یک زمانی یکی از خواهرهایم سرتاپا تیپ سبز زده بود و آن یکی لباسهایش را با رنگ زرد ست کرده بود.
روزی باهم رفته بودند بیرون که دوتا پسر به آنها می رسند و یکیشان می گوید:" آدم با دیدن شما یاد خربزه می افتد!" یکی ازخواهرهایم سریع می گوید:" بهتر ازاین است که با دیدن شما یاد خر و بز بیفتد!!"

***
در اصفهان، کنار زاینده رود قدم می زدیم. چند پسر ۱۸-۱۷ ساله داشتند گل کوچک بازی می کردند. یکیشان به من گفت:" می آیی بازی؟" گفتم:" مگر پست خالی دارید؟" گفت:" تو بیایی، خونه خالی هم داریم!"

شماهم از حاضرجوابی های خود و اطرافیانتان بنویسید.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 18:56  توسط ani  | 


دیشب خواهرم که برای گذراندن یک دوره کوتاه مدت آموزشی با همکلاسی های دوره فوق لیسانسش به آلمان رفته بود، به وطن برگشت! بین حرف هایش می گفت:" وقتی برای خرید می رفتیم، دخترهای فروشنده به تنها پسر گروهمان گیر می دادند و به او می گفتند حتی از فلان فوتبالیست آنها هم خوش تیپ تر به نظر می رسد!"
معلوم می شود که بحران کمبود پسرخوب، جهانی است!

برادرم هم که به منظور گذراندن یک دوره آموزشی(برای حدود سه ماه و ده روز!!)در ایتالیا بود، چهارشنبه برمی گردد. پریروز زنگ زد و گفت وقتی برای استقبالش می رویم، یک حلقه گل هم ببریم که بیندازیم به گردنش! گفتم:" جو گیر شدی. مطمئنی می آییم فرودگاه؟!" گفت:" اتفاقا می خواستم بگویم نیایید، خودم یک تاکسی می گیرم و می آیم خانه."
گفتم:" نه خیر... حتما می آییم تا قبل از آمدن به خانه تو را ببریم آزمایشگاه ببینیم ایدز نگرفته باشی!" خندید:" نه بابا... پاک پاکم!"

اگر فکر می کنید اینها را گفتم تا یاد آوری کنم اعضای خانواده دوباره دور هم جمع می شوند و نمک پرانی هایشان، سوژه های بیشتری به من خواهد داد، سخت در اشتباهید.
اینها را گفتم تا به شما بفهمانم که خانواده تحصیلکرده اروپارفته ای دارم!
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 14:46  توسط ani  | 


یک بار گشت ارشاد که آن سال ها به آن می گفتند"کمیته"، به دوستم و دوست پسرش گیر داد. دوستم برایشان قسم خورد که شیرینی خورده هم هستند و آنها قبول کردند.
وقتی دوستم این موضوع را برای من تعریف می کرد، گفت:" درست قبل از این که ما را بگیرند، رفته بودیم کافی شاپ و جایت خالی با هم قهوه و شیرینی خورده بودیم. قسمم دروغ نبود.مگر نه؟!"


در کامنت ها، خاطراتتان را از برخورد با گشت های ارشاد بنویسید.

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 20:34  توسط ani  | 


اگر مجردید و از کسی خوشتان می آید، در یک فرصت مناسب، به طرف او بروید و درحالی که خود را متعجب نشان می دهید، فریاد بزنید:" اوه خدایا! شما چقدر شبیه همسر من هستید!"
او به احتمال قریب به یقین خواهد گفت:" چه جالب! همسرتان شبیه من است؟" یا" ممکن است اسم همسرتان را بدانم؟ او الان اینجا نیست؟ "یا" همسرشما چند ساله است؟" و یا چیز دیگری در همین مایه ها.
حالا باید در حالی که با نگاهی پر از حرف( هر حرفی که همیشه دوست داشتید به او بزنید!) به چشمهایش خیره شده اید، جواب بدهید:" اما من که هنوز ازدواج نکرده ام!!"

او عاشق پررویی، شوخ طبعی، اعتماد به نفس و توانایی شما برای مواجهه با مسائل زندگی و انتخاب بهترین راه حل برای آنها خواهد شد!
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 11:16  توسط ani  | 


من استقلالی ام، اما پرسپولیسی ها را دوست دارم!

در راستای قهرمانی اخیر قرمزها، به یاد موضوعی افتادم که نقل آن خالی از لطف نیست.
یکی از همکارانم تعریف می کرد که در دوران دانشجویی، با تلفن خوابگاه، به اینجا و آنجا زنگ می زدند و مزاحم می شدند. یک بار به پسری زنگ زدند که از شدت سادگی، به پودر کیک رشد گفته بود برو جلو بوق بزن!
پسر که چیزهایی در مورد نحوه مکالمات عاشقانه از دوستانش شنیده بود، از هم اتاقی همکارم می پرسد:" چه لباسی پوشیده ای؟"
دوست همکارم برای آن که شیطنت را تمام کرده باشد، می گوید:" فقط یک لباس خواب قرمز!"
پسر هیجان زده فریاد می زند:" آفرین، آفرین! پس تو هم پرسپولیسی هستی!!؟"


***
آهای کوچولو! با توام که می روی برای دیگران به اسم من کامنت می گذاری و می آیی به اسم همان دیگران جواب کامنت ها را توی وبلاگ من می دهی! ترفندهایت خیلی بچگانه است. متاسفانه آی کیوی من و دوستانم بالاتر از این حرف هاست!می دانی... مرا به یاد پسری که در حکایت بالا تعریفش را کردم، می اندازی!
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 10:58  توسط ani  |