تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده
هرگونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع، در حکم دزدی در روز روشن است!

خدایا!
برای خودم هیچ چیز نمی خواهم.
اما به پدر و مادرم یک داماد خوب عطا بفرما!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 13:22  توسط ani  | 


دیشب آخرین قسمت سریال"اغما" را دیدم. نفهمیدم چطور ممکن است زن تنهایی(مثل خانم بردیا) به خواستگاری کسی مثل دکترجودت جواب منفی بدهد، به خصوص بعد ازسوء قصد شبانه به جانش که زنان را بیش ازپیش، ازآینده و تنها زندگی کردن می ترساند. شاید هم من واقعا با معنای عشق(آن هم به شوهری ازدست رفته) بیگانه ام و آن را درک نمی کنم!

***
دراولین قسمت اغما، دکترپژوهان از انجام عمل جراحی همسرش سربازمی زد، چون در دنیای پزشکی این اعتقاد وجود دارد که جراح نباید عمل جراحی بستگان درجه یکش را خودش انجام بدهد،طبیعی است که انجام این جور جراحی ها به خاطر وابستگی عاطفی او به بیمار،دارای حساسیت ویژه و برایش سخت باشد.
 اما درآخرین قسمت همین سریال متوجه شدیم که یک جراح می تواند پس ازانجام عملی سنگین و پیچیده (مثل جراحی پیربابا)، خبرتصادف سخت تنها بازمانده خانواده اش ،دختر عزیزش، را بشنود و بعد هم با  کنترل کامل روی اعصابش و حفظ خونسردی و انرژی لازم، برود او را جراحی کند و ازفلج شدن، نجاتش بدهد!!

***
 درعین حال ما طی این قسمت فهمیدیم که افسر نیروی انتظامی که به صحنه تصادف اعزام می شود، به زنگ خوردن های موبایل فرد مصدوم جواب می دهد و بدون این که ازطرف سوال کند شما چه نسبتی با این بنده خدا دارید تمام اطلاعات لازم را به او می دهد،بدون آن که فکرکند ممکن است او طاقت یا آمادگی شنیدن این خبر را، آن هم به صورت تلفنی، نداشته باشد!

***
یک نکته را هم هویجوری(!) خطاب به عزیزان همیشه در وبلاگی می گویم که فکر می کنند معلوم نیست من بالاخره دوست دارم ازدواج کنم یا نه!
من آدم متناقضی نیستم. کدام دختر نرمالی را سراغ دارید که دوست نداشته باشد ازدواج کند؟ (همان صفت دخترانه ای که لج خیلی ازپسرها را درمی آورد!)
من گفتم "آرزو ندارم" ازدواج کنم، یعنی حاضر نیستم ازدواج کنم فقط به خاطرآن که ازدواج کرده باشم.
خودتان سعی کنید بفهمید!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 10:38  توسط ani  | 


عجیب است که اینجا وبلاگ"یادداشت های یک دختر ترشیده" باشد و این بیت معروف را درآن نیاورده باشیم که:
گربمیرد پسری دختری ترشیده شود
گربمیرند پسران کل جهان لیته شود!

اگرچه این شعر،"وزن"را به همراه ترشی لیته(!) قورت داده رفته پی کارش و قافیه را هم بدجوری باخته، اما یک نکته را به وضوح ثابت کرده وآن این که :"اگرمن ترشیده شده ام فقط به خاطر این است که شوهرم پیش از ملاقات با من مرده!!"

ای آقای شوهر بی معرفت! چرا مردی و مرا تنها گذاشتی؟!
لابد آن قدر جوان نازنین و دوست داشتنی بودی که مادرت روزی سه وعده در حقت دعا می کرده که:"الهی سر تخته تورا بشویند!"و"مرده شور ریختت را ببرد!"
حالا که این اتفاق افتاده و مرده شوی تورا برده(!) اقلا بگذار تصور کنم تو آن جوانی نبودی که معتاد بود و ماموران شهرداری ازتوی جوی آب جمعش کردند! بلکه یک مهندس خوش تیپ بوده ای که آدم رباها برای اخاذی از پدر میلیاردرت، تورا گروگان گرفتند و بعد هم کشتند!!

آه ای جوان ناکام! ای مهندس مملکت! قربان آن هیکلت بروم که رفت زیر خاک! اقلا یک بار به خوابم بیا که بدانم شوهرم کی بوده!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 12:28  توسط ani  | 

"دیوباری" گفته است:" مردها با یک بیماری وراثتی متولد می شوند. روانشناسان در تعریف این بیماری گفته اند:
ترس ازاین که اگر به زنی وابسته شوی، ممکن است مرد مجردی در جای دیگری، از زندگی بیشتر از تو لذت ببرد!"

ازآنجا که لزوم ابتلا به این بیماری، ازدواج است، زین پس به جای دعاهای دیگر، بگوییم:خدایا مردان ما را به این بیماری مبتلا بگردان!
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 8:43  توسط ani  | 

دوستان عزیز
مسلما من این همه اظهارلطف رانمی گذارم کنار که به خاطر یک حرف نابخردانه اعتصابم را تا بی نهایت ادامه بدهم اما متاسفانه تقدیر هم بازی های جالبی دارد و باعث شده درست همزمان با اعلام اعتصاب من، کامپیوترم هنگ کند و محتاج دارو و درمان بشود!
این مطلب را ازمحل کارم پست می کنم تا بگویم ازهمه کسانی که به من لطف کردند متشکرم و به زودی با مطالب جدید برخواهم گشت.
خوشحالم که اعتصاب چندروزه ام منجرشد به این که بدانم چه دوست های خوب و ارزشمندی داشتم و خودم هم می دانستم!
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 8:35  توسط ani  | 


در اعتراض جدی به آن آدم کج فهمی که معلوم نیست با خواندن کدام مطلب، به این نتیجه رسیده که دریک کامنت خصوصی، با دادن شماره موبایلش،اعلام کند که کسانی را برای ازدواج موقت سراغ دارد و به خیالش طی بخششی ملوکانه ازمن خواسته با او تماس بگیرم، تا اطلاع ثانوی مطلب تازه ای نمی نویسم.
جدا برای خودم و وبلاگم متاثر شدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 20:40  توسط ani  | 

 
      

امروز با یکی از همکارانم به گورستان زیبای ظهیرالدوله رفته بودیم. لابد می دانید که خانه آخر خیلی از بزرگان تاریخ ما درخیابان دربند تهران و دراین گورستان قرار دارد: فروغ فرخزاد، ایرج میرزا، ملک الشعرای بهار، رهی معیری، روح ا... خالقی و یک عالمه شخصیت تاریخی دیگر... درختان سرسبزو محیط با صفا وسنگ قبرهای دیدنی ودرنوع خود بی نظیر وهمجواری با آدمهای بزرگ ، آدم را به این هوس می اندازد که بمیرد و اینجا دفن شود!

به محض دیدن این سنگ قبر، به یاد وبلاگم افتادم. به "دوشیزه پریچهر ریاضی" فکر کردم که نیم قرن زودتر ازمن به دنیا آمده و چهل سال پیش هم از دنیا رفته است. به رویاها و آرزوهای ناکام مانده اش فکر کردم. آیا اوهیچ وقت کسی را دوست داشته؟ آیا کسی به اوسرکوفت زده که درچهل سالگی هنوز نتوانسته شوهرکند؟ آیا کار و سرگرمی خاصی داشته که خلا خیلی چیزها را برایش پرکند؟
 این روزها میانگین سن ازدواج دختران در تهران به بیست و نه سال رسیده (بازنپرسید منبعت کجاست؟ من این آمار را ازروزنامه های ایران و همشهری می گیرم)اما درآن زمان او حتما به خاطر مجرد ماندن، تحت فشارخانواده و اطرافیانش بوده و کلی متلک شنیده...

به این نتیجه رسیدم که به طورکلی من خیلی خوشبخت تر ازاوهستم والبته ازلفظ "دوشیزه"هم خیلی خوشم می آید!
راستی اگرمن همین روزها بمیرم، می شود روی سنگ قبرم به جای "جوان ناکام"، نوشت "دوشیزه..."؟!
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 18:7  توسط ani  | 


بعضی از احادیث را که می خوانم بدجوری می سوزم.
رسول اکرم(ص) فرموده:" هرجوانی که در ابتدای جوانی اش ازدواج کند، شیطانش فریاد برمی آورد که: وای که او دین خود را از گزند من حفظ کرد."

خوب یعنی چه؟ مگر ازدواج ما دخترها دست خودمان است؟ باید گفته می شد"هرپسری که..."
این دیگر خیلی زور دارد... یکی به من بگوید معنی اش چیست؟ فقط نگویید شما دخترها سختگیرید که اصلا توی کتم نمی رود. خوب، این که من برای زندگی ام زحمت کشیده ام و به جایی رسیده ام و دست ازپا هم خطا نکرده ام آیا نباید این توقع را در من ایجادکند که یک آدم حسابی گیرم بیاید؟ کسی که مثل خودم سرش به کار خودش بوده باشد و الان در وضعیتی باشد که بتوان روی او حساب کرد؟ کسی که گذشته سالمی داشته باشد و بشود به آینده اش امیدواربود؟
به خدا ما دخترها پرتوقع نشده ایم...

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 15:41  توسط ani  | 


- کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیرغصه فردا نبود
کاش بودی تا فقط باورکنی
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود.

- من اگربودم دلت تنها نبود
هیچ درآن سایه غمها نبود
چون همین امروزمی کرد انتحار
دیگراو را غصه فردا نبود!


+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 0:1  توسط ani  | 

من روزه می گیرم.
کی مرا می گیرد؟!
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 11:22  توسط ani  | 


لابد شما هم چیزهایی درباره آگهی های ازدواج شنیده اید که بیشتر درکشورهای غربی مرسوم است: طرف، خصوصیات خودش و فرد مورد علاقه اش را می دهد چاپ کنند بلکه او را پیدا کرد!

یکی ازدوستانم گفت چندشب پیش در اخبار۲۰:۳۰ شنیده که در آلمان طرحی پیشنهاد شده که بر اساس آن، هرازدواج، یک تاریخ انقضای هفت ساله داشته باشد!

 با این حساب بعید نیست درآینده درستون آگهی های ازدواج نشریات آلمانی، با چنین چیزی  مواجه شویم:
مردی ۲۹ ساله، با اندازه های استاندارد و کیفیت عالی، دارای گواهی ایزو ۹۰۰۲، محکم و بادوام، خواهان ازدواج با دختری هستم حدود ۲۰ ساله، ترجیحا آکبند! با view دلپذیر(زیبا، جادار، مطمئن!) دارای ضمانت نامه معتبر هفت ساله و خدمات پس از ازدواج... درصورت رضایت طرفین، قرارداد هفت ساله قابل تمدید است!!    
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 16:20  توسط ani  | 

 


My blog is worth $64,922.10.
How much is your blog worth?

bedroom toys Powered By Best Toys