تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده
هرگونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ بدون ذکر منبع، در حکم دزدی در روز روشن است!
یکشنبه:
نامزد خواهرم برای دیدنش آمد خانه ما. دسته گل بزرگ و زیبایی برایش آورده بود. راستش کمی حسودی ام شد. توی دلم گفتم:" کاش کسی هم برای من گل می آورد."

 دوشنبه:
خانمی برای ملاقاتم آمد به محل کارم. چند شاخه گل برایم آورده بود. تعجب کردم. به خودم گفتم:" کاش یک چیز دیگر از خدا خواسته بودم!"
بعد به گل ها نگاه کردم:" نه... این گل ها به قشنگی آن گل ها نیستند. کاش اقلا یک دسته رز سرخ بود!"

سه شنبه:
خانم دیگری برای دیدن من آمده بود. سابقه نداشت دوروز پشت سرهم بیایند دیدنم، آن هم با گل. وقتی دسته رز سرخ را دیدم نزدیک بود دوتا شاخ روی سرم سبز شود.مستجاب الدعوه شده ام!
ولی...

خدایا! چرا خودت را می زنی به آن راه؟! یعنی واقعا منظورم را نمی فهمی؟! استغفرا...!
پس مجبورم دقیق تر بگویم:"کاش جوان برازنده ای نامزد من بود و برایم گل های رز سرخ می آورد."
حواست باشد، منظورمن بیشتر آن آقاست، نه دسته گلش!!

لابد فردا پیرمرد آبدارچی برایم گل می آورد!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 18:5  توسط ani  | 


برای تغییر ذایقه بعد ازخواندن پست جدی و نسبتا عصبانی! قبلی، به این لینک جالب مراجعه کنید:

http://titricator.blogfa.com/post-6.aspx

( با تشکر از مهسای عزیز)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 14:18  توسط ani  | 


به نظر من ترویج ازدواج موقت در شرایط کنونی ایران، نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه به مشکلات موجود دامن می زند.
اگر به طرفداران این داستان نگاهی بیندازیم می بینیم که اغلب آنان مرد هستند... و البته قشری از زنان بیوه و بی سرپرستی که خواستگار مناسبی برای ازدواج دایم ندارند.ازدواج موقت بیش ازآن که به کار جوانان بی بضاعت بیاید به درد پولدارهای هوسبازی خورده است که می خواهند سرشان درچند آخور گرم باشد.
با توجه به فقر اطلاعاتی در مورد بیماری های مقاربتی و مهلکی همچون ایدز، ترویج ازدواج موقت به معنی افزایش آمار این بیماری ها نیزهست. هم اکنون در غرب برای پیشگیری ازاین گونه بیماری ها، مردم به داشتن یک شریک جنسی و وفاداری به او تشویق می شوند، آن وقت ما به اسم حل معضل ازدواج جوانانمان، می خواهیم به آنها این فرصت را بدهیم که شرکای جنسی متعددی داشته باشند، بدون این که آموزش های لازم در زمینه خطرات را به آنها داده باشیم.
 آیا درجامعه امروز ما با توجه به فرهنگ مردسالارانه ای که نجابت را فقط برای زن می پسندد و بکارت دخترهنوز شرط ازدواج اوست، کسی حاضر است با دختری که یک بارـ یا بیشتر از آن ـ ازدواج موقت کرده ازدواج دایم کند؟ آینده او چه می شود؟
تکلیف فرزندانی که نتیجه ازدواج موقتند چیست؟

خودمان را با غرب مقایسه نکنیم. درآنجا به زن و مرد با یک چشم نگاه می شود. دختربا زن  همان قدرمتفاوت است که پسربا مرد.
به اسم تجدد و آزادی، سنگ ازدواج موقت را به سینه نزنیم که نتیجه اش برای مردان ایرانی هم همان قدر گران تمام می شود که برای زن همیشه مظلوم ایرانی.
آهای آقا که امثال مرا مسخره می کنی که از زندگیمان لذت نمی بریم و عقب افتاده ایم!(و لذت یعنی این که همسر موقت امثال تو باشیم!؟) خداوکیلی حاضری برای ازدواج دایم به خواستگاری دختری بروی که به نظر خودت چشم و گوش بسته نیست؟ اگر بر فرض محال رفتی ، پس فردا چطورمی خواهی فریبش بدهی که مردترین مرد روی زمینی؟!!
بعدها حاضری مسوولیت فرزند ازدواج موقتت را به عهده بگیری؟ اگربرفرض محال گرفتی، حاضری یک روز دخترت را به عقد موقت پسری دربیاوری؟؟

به اسم اسلام هم ازدواج موقت را ترویج نکنیم. سنّی ها با چنین چیزی کاملا بیگانه اند وتعجب می کنند که چطور می شود با کسی ارتباط عاشقانه داشت، درحالی که برای آن ارتباط ، محدوده زمانی تعریف شده باشد؟ وقتی هم که عشق نباشد، یعنی آن ارتباط صرفا معنای ارضای غریزه را دارد درحالی که هیچ جای قرآن به ما اجازه نداده اند کاری را صرفا برای ارضای غریزه انجام بدهیم.( اصولا تفاوت انسان مکلف با حیوان بی تکلیف همین است) آنها معتقدند اگر کسی توانایی تشکیل خانواده را نداشت باید تقوا پیشه کند تا شرایط ازدواج برایش مهیا شود.

نه آقا!... خودت هم می دانی که تو فقط به یک دلیل طرفدار ازدواج موقتی: به این دلیل که نمی توانی میل جنسی و تنوع طلبی ات را کنترل کنی، وگرنه مردانی که تقوا پیشه می کنند تا روزی  جسمشان را هم به همان کسی بدهند که قلبشان را به او داده اند، کم نیستند.


لطفا اگر می خواهید نظر بدهید و با من مخالفید، ادب را رعایت کنید.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 15:49  توسط ani  | 

هر دختربه اصطلاح ترشیده، نشانه ناتوانی مردان اطرافش برای کشف جذابیت های اوست.
هرکسی نمی تواند به قله اورست صعود کند!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 18:51  توسط ani  | 


"و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها وجعل بینکم موده و رحمه"
یکی ازآیات لطف الهی آن است که برای شما ازجنس خودتان جفتی بیافرید که دربر او آرامش یافته و باهم انس گیرید و میان شما رافت و مهربانی برقرار فرمود.
قرآن کریم ـ سوره روم آیه ۲۱

***
استغفرا...! خدایا تو که زبانم لال دروغ نمی گویی! یادت هم نمی رود که وقتی وعده ای می دهی، آن هم درآخرین و کامل ترین کتاب آسمانی، باید آن را برای همه بنده هایت عملی کنی!...
پس یک احتمال بیشتر باقی نمی ماند و آن هم این که جنس ما خیلی تک بود و با کسی جور نمی شد، یعنی گِل ازجنس خود ما دیگر گیر نمی آمد که بتوانی جفتمان را بیافرینی!

*بخشی ازترانه the last time I cried از chris de burgh (خدایا! تو مرا فراموش کرده ای!)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 16:6  توسط ani  | 


با دوستم ازکنارمغازه ای رد می شدیم. با کمال تعجب دیدیم پایین درمغازه، دو بوته گوجه فرنگی سبزشده. دوستم گفت:"حتما ساندویچ فروشی است."
آفتاب می زد توی شیشه مغازه. جلوتر رفتم و ازپشت کرکره دقت کردم. حق با او بود.
با تعجب پرسیدم:"ازکجا فهمیدی؟" گفت:"حدس زدم که اینها گوجه فرنگی مصرف می کنند و طی آوردن و بردن گوجه فرنگی ها، تخمشان افتاده اینجا و بارور شده."
بعدآهی کشید و ادامه داد:"هرموجود زنده ای دراین دنیا قابلیت بارورشدن را دارد..."

گفتم:" به نظر تو ما اگر بخواهیم به شیوه گوجه فرنگی عمل کنیم، باید برویم کنار مغازهءچی فروشی؟!!" 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 12:4  توسط ani  | 


"جان فینلی" گفته:"ازدواج، یعنی میل به قرار گرفتن در شرایط بی ثبات."

***
با این حساب، دلیل کاهش آمارازدواج در ایران، تلاش سیاستمداران، برای حفظ ثبات منطقه است!!؟

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 22:1  توسط ani  | 


حرف این بود که رفتن به سفرحج، باعث آمرزیده شدن آدم می شود.
یکی گفت:"زایمان هم باعث می شود گناهان مادر پاک شود."
خواهرم گفت:" مامان! من که مستطیع نیستم!؟"

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 19:48  توسط ani  | 

سلام عزیزم

گاهی وقت ها آدم با ندانم کاری های خودش، چیزهایی را ازدست می دهد که می توانست با اندکی تدبیر، داشته باشد اما چه فایده ؟ خود کرده را تدبیرنیست!
تو هم یکی ازهمه آدمها هستی پس خواه ناخواه چیزهایی را با سهل انگاری ازدست داده ای که دیگر هرگز نمی توانی داشته باشی.
می پرسی چه چیزهایی؟ الان برایت می گویم...
تو چند بارافتخاراین را که درجمع هنرمندان، وقتی من بالای سِن می رفتم ولحظاتی بعد همه برایم کف می زدند و سکه بهارآزادی جایزه می گرفتم ، همراهم باشی از دست دادی.
تو بارها قورمه سبزی های خوشمزه مامانم را ازدست دادی.
تو لحظات خوب بسیاری را از دست دادی، نه در روز تولد سال های بیست تا سی سالگی من پیشم بودی نه در روز تولد چندسال اخیرخودت... تو کادوهای زیادی را ازدست دادی!
تو فرصت تجربه خوردن اولین دستپخت مرا ازدست دادی، ازاولین کیکی که پختم نخوردی.
تو درخیلی ازسفرها با من نبودی و خدا می داند چه روزهای خوبی بودند...
تو دیگر هرگزنمی توانی مرا درحالی که هیچ کدام ازموهای سرم سفید نشده اند و رنگ خرمایی طبیعیشان را دارند، ببینی.
نمی توانی تصورکنی که ابروهای من چقدرپهن بوده اند!
تو لحظات زیادی را که من درآنها دلم می خواست عمیقا کسی را دوست بدارم و می توانستم ازعشق، لبریز و سرمستت کنم، از دست دادی.
توهیچ وقت به خانه دانشجویی من نیامدی...هیچ وقت در پیتزافروشی دریا با من غذا نخوردی  و دیگرهم نمی توانی این کار را بکنی چون آنجا را خیلی وقت است که جمع کرده اند.
تو سال ها فرصت مشارکت در تصمیم گیری های مرا ازدست دادی.
تو درهیچ کدام ازعکس های بیست تا سی سالگی من حضور نداری.

من هم وقتی به مکه رفتم برای تو دعا نکردم، هیچ سوغاتی هم برایت نیاوردم.
بیست وچند ساله که بودم، دوستت نداشتم، برایت نامه های عاشقانه ننوشتم، ازتو بچه دار نشدم...

خیال می کنی تمام اینها تقصیر کیست؟...
خوب معلوم است که تو...آخر می مردی چند سال زودتر پیدایت می شد و با من ازدواج می کردی؟!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 19:5  توسط ani  | 

عجیب است...
"کسانی که بیشترین پول را صرف خرید لباس می کنند بیشترین لذت را بدون لباس می برند!"

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 15:56  توسط ani  | 


شنیده بودم که راه قلب مردها از شکمشان می گذرد.
به این فکرمی کنم که آیا می شود به جای آشپزی، پل هوایی زدن را یاد گرفت؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 22:22  توسط ani  | 


"زن مانند کراوات است، هم بر منزلت و وقار مرد می افزاید و هم حلقومش را می فشارد!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 23:50  توسط ani  | 


یکی ازدوستان پرسیده بود:" به ازدواج خواهرکوچکترت حسودی می کنی؟ راستش رابگو."
حقیقتا نه! اوانتخاب خوبی کرد که تلخی تجربه ازدواج عاشقانه ناموفق خواهر بزرگترم را کمرنگ می کند. این روزها من هم حال و هوای شادتری دارم.
 دیروزاز لحظه باشکوه آن پیوند آسمانی به قدری لذت بردم که پشت لنزهندی کم، اشک درچشمهایم حلقه زد، وقتی که عاقد دعا می کرد خداوند این دوجوان را درکنارهم خوشبخت، و فرزندانی شایسته به آنها عطا کند.
تعجب می کنم ازکسانی که این روزها برای توجیه بعضی کارهایشان می گویند:"خیلی مسخره است که آدم با دو تا کلمه عربی و چند تا امضا با دیگری محرم شود. ما انسان های عصر اینترنتیم. هر ارتباطی که دوطرف، مایل به برقراری آن باشند بدون این کارهای بی سروته نیزمشروع است..."
دوست دارم ازاین انسان های عصراینترنت بپرسم که آیا حاضرند زمین، خانه یا ماشینی را بدون امضای سند و براساس توافق طرفین و با اعتماد به طرف مقابلشان ازکسی بخرند؟ نمی فهمم چگونه است که شأن ازدواج ازنظرآنها کمترازخرید و فروش املاک و مستغلات است!؟
چرا آنها از دادن قولی مکتوب که مثل گرو گذاشتن سبیل قدیمی ترها، اعتباری به پیوندشان می بخشد می گریزند؟
می دانم که ارتباط روحی میان دو انسان بالاتر و والاترازهر بده و بستانی است و نباید آن را با محک مادیات سنجید اما اتفاقا در همین عصر اینترنت است که باید هویت ارتباطات عاطفی را هم  با سند و مدرک، ثابت کرد وگرنه لیلی و مجنون نیازی به این کارها نداشتند!
درخشش صورت خواهرم و شوهرش، محبتی که درنگاه آنها موج می زد و روح آسمانی کلماتی که به ارتباط آنها مشروعیت می بخشید، هرکدام به تنهایی پاسخ محکمی برای انسانی است که خیال می کند عصراینترنت، درمقوله عشق، عصر متفاوتی است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 20:58  توسط ani  | 

امروزعقد محضری خواهرم است با ۱۱۰ سکه بهارآزادی و ۱۳۵۹ شاخه گل مهریه که خودشان دوتایی درموردش به توافق رسیده اند.
ان شاءا... عروسی خواهربزرگترعروس!
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 12:31  توسط ani  | 

 


My blog is worth $64,922.10.
How much is your blog worth?

bedroom toys Powered By Best Toys