تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده
بدانید و آگاه باشید که تایید کامنت شما ممکن است چند روز طول بکشد
این نظریکی از بازدید کنندگان وبلاگ به نام مهرداد ، در قسمت نظرات پست قبلی است:

"
فرهنگ اسلامی ایران یکی از دلایلی است که پسرها از ازدواج به سبک ایرانی گریزان باشند(یکیش خود من). اکثر دخترهای ایرانی انتظار دارند پسری که از آنها خوشش آمده بدون به دست آوردن شناخت کافی از  آنها (که مستلزم داشتن رابطه ای نسبتا طولانی پیش از ازدواج است) سریعا نسبت به خواستگاری از آنها و درخواست ازدواج اقدام کند چرا که فرهنگ عقب مانده اسلامی جامعه ایران دید مثبتی نسبت به رابطه آزاد و بی پرده دختر و پسر پیش از ازدواج ندارد.
من شخصا ازدواج با یک فاحشه امریکایی را به ازدواج بدون شناخت با یک دختر ایرانی ترجیح می دهم(شوخی نمی کنم) چرا که لااقل شهروندی امریکا را به دست می آورم. درضمن بنده از هیکل و تیپ نسبتا بالا و تحصیلات عالی در بهترین دانشگاههای کشور و تسلط به زبان انگلیسی عالی و همچنین وضع مالی نسبتا خوبی برخوردارم و این را می دانم که تقریبا روی هر دختری انگشت بذارم حاضر می شه با من ازدواج کنه.( این رو گفتم که فکر نکنید دخترهای ایرونی به من رو نمی دن )
"

ضمن آن که دوست دارم بدانم "هیکل و تیپ نسبتا بالا"(؟!) چه جورهیکل وتیپی است!، می خواهم نظر شما را هم درمورد حرفهای ایشان بدانم. پس لطفا درمورد این یکی حتما نظر بدهید. بدنیست به میزان تحصیلات و شهرمحل سکونت و سنتان هم اشاره ای بکنید. خواهشا نظراتتان توهین آمیز نباشد! 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 9:59  توسط ani  | 

شعری از دوست شاعرم:

پسرجان! ای که خوش قلب و عزیزی!
چرا از زن گرفتن می گریزی؟!
تو هستی بی هدف در زندگانی
و با بابا و مامان در ستیزی
بدان این را که بی زن ، زندگانی
ندارد ارزشی حتی پشیزی
تو می گویی نداری پول و ماشین
چه دستاویز زیبا و تمیزی!
مگر محبوب کِی گفته ست با تو
که خواهد تاجری حتی ونیزی؟!
تو اصلا صحبتی با او نکردی
که خواهد خانه ای، پولی، کنیزی!
بسا دخترکه جز مهر و محبت
نمی خواهند از داماد چیزی
محبت بهترین کالای دنیاست
پس ازآن اندکی مِهر و جهیزی!
بزن دل را به دریا ای پسرجان!
به سوی عشق خود بردار خیزی
به دست آور دل محبوب خود را
به لبخندی، نگاهی یا مجیزی
اگر او قانع است و پاک وپرمهر
بخربهرش گلی، عطری، بلیزی!*
سعادت در بنای ازدواج است
ز خوشبختی تو آیا می گریزی؟

* همان " بلوز" است که به خاطر تنگی قافیه ( تنگی خود لباس، بماند!) به این شکل درآمده!
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 17:54  توسط ani  | 

یک تصادف دیگردرجاده اصفهان - مشهد و ۲۹کشته که طبق معمول، بیشترشان مرد هستند... آتش سوزی چند روز پیش هواپیما و کشته شدن عده ای  دیگر ازهموطنانمان که اغلبشان مرد بوده اند... طبق آمار مردان بیشتر از زنان در حوادث جان خود را از دست می دهند.

هواپیمای حامل خبرنگارها که سقوط کرد، جدا از تاسف وتالم عمومی، آه دیگری هم ازنهاد من برخاست که مربوط می شد به افزایش روند کاهش(!!) جمعیت ذکور در کشور!
همکارم گفت:" اینها که فوت کرده اند اغلب زن داشته اند. حتی اگر زنده می ماندند هم نمی توانستند کمکی به کاهش تعداد دختران مجرد بکنند!"
گفتم:" ازنکته ماجرا غافلی! الان یک سری خانم متاهل که خیلی هایشان جوان هستند این وسط بیوه شده اند و به ما پیوسته اند.این یعنی رقابت فشرده تردر امر ازدواج!"

دولت حداقل باید مسافران مرد را با مبلغ بالا بیمه کند!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 20:16  توسط ani  | 

ما سه تا خواهراصولا امیدی به ازدواج ، قبل از پنجاه سالگی ! نداریم.ازاین رو هربار که مساله ای مربوط به جهیزیه پیش می آید آن را به سخره می گیریم.
امروز داشتم می گفتم" خیلی دلم سوخت که نتوانستم از مدینه، یکی از آن سرویس حوله های  هفتاد هزار تومانی عروس و داماد برای خودم بخرم." ( آن مغازه فقط دلار قبول می کرد) خواهرم گفت:" نگران نباش، آن موقعی که تو می خواهی شوهر کنی حوله ها اتمی شده، جلویش می ایستی، خشک می شوی و می آیی بیرون!!"
یا وقتی مادرم ظرف و ظروفی برای ما کنار می گذارد به او می گوییم:" بی خیال مامان، تا شانصدسال دیگر، آشپزی از مد می افتد. غذاها تبدیل به قرص و کپسول می شوند... دیگر به اینها نیازی نیست...!!"

***

کم ِ کمش این است که وسایلی که امروز می خری ، فردا از مد می افتند!
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 22:1  توسط ani  | 

امروز واقعا دلم گرفته. فقط آمده ام چیزی بنویسم بلکه دلم باز شود. به دور و برخودم و به جوان های دیگرکه نگاه می کنم ، بدتر دلم می گیرد. فکر می کنم کجاست آن عشق های قدیمی و نگاه ها و لبخندهای محجوبانه و معنی دار، بچه محل ها، دیدارهای اتفاقی؟!، طپش های قلب و رویاهای شیرین شبانه ، هیجان وشرم و حیای خواستگاری، اولین و آخرین عشق ها... همان چیزهایی که بیشتر توی داستان ها درموردشان خوانده ایم...

این روزها همه دلها دست دوم ، بلکه دست چندمند.عشق ها ظاهری اند و با معیار پول سنجیده می شوند. عاشق ها حسابگر شده اند و عشق ها، آمیخته با نیرنگ.

فرهاد پای بیستون خوابش برده شاید... لیلی ولی هنوز ظرف مجنون را می شکند.

+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 15:57  توسط ani  | 

تابستان است و پنجره ها را باز می گذاریم.

***

 مادرم به ما گفت:" پنجره را ببندید، جک و جانور می آید تو."
من گفتم:" جانور که نه ، اما"جک" اگر بیاید خوب است، به خصوص اگرجکش در مایه های  نیکلسون باشد!!!"( آن جک که در فیلم تایتانیک بود هم خوب است!)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 17:18  توسط ani  | 

یکی از دوستانم خبرنگار است. یک بار گزارشی تهیه کرده بود درمورد پسرهایی که با دخترهای بزرگتراز خودشان دوست می شوند یا ازدواج می کنند. دلایل آن پسرها برای توجیه کارشان بسیار جالب بود:

من با دختربزرگتر از خودم دوست می شوم چون:

۱. خودش می داند که ما از لحاظ سن به هم نمی خوریم و نباید توقع داشته باشد که باهم ازدواج کنیم!!( فرار از تعهد)
۲.اگر بتوانم با یک دختر سن و سال دار وپرمدعا دوست بشوم معلوم می شود که آدم زرنگی هستم وگرنه سرکار گذاشتن دختربچه های احساساتی که کاری ندارد!!
۳. سن مهم نیست، مهم تفاهم است!

من با دختر بزرگترازخودم ازدواج می کنم چون:

۱. پیامبرهم ۱۵ سال از حضرت خدیجه کوچکتر بود.
۲.چون پایه موفقیت زندگی را به هرحال زن تشکیل می دهد هرچه زن ، باتجربه تر و عاقل تر باشد درصد موفقیت زندگی زناشویی هم بیشتر خواهد بود!
۳.زنها آدم را زود پیر می کنند پس اگر چندسالی ازآنها کوچکتر باشیم بعداز چندسال همسن هم به نظر می آییم!
۴. عمر مردها کوتاهتر است.اگر مرد چندسال کوچکتر باشد آنها به معنی واقعی کلمه به پای هم پیر می شوند و با فاصله کمتری ازهم می میرند و زن مجبور نمی شود چندین سال بیوه بودن را تحمل کند!
۵. سن مهم نیست، مهم تفاهم است!
+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 16:14  توسط ani  | 

یک زمانی یک جایی ازکسی روایتی شنیدم به این مضمون که :" زمین زیرپای مجردها، آنها را نفرین می کند."
این دیگر خیلی ستم است ! آیا همین زمینی که ما بیچاره ها را نفرین می کند ، حاضر است ۵۰ متر از خودش!! را در اختیار هر زوج جوانی بگذارد تا آنها بتوانند سرپناهی برای آغاز زندگی مشترکشان داشته باشند؟!

***
 یکی از دوستان پرسیده بود تو و خواهرهایت حرفی به جزمسایل مربوط به شوهر کردن ندارید بزنید؟!
همان طور که به خودش هم گفتم، من و خواهرهایم در مورد همه چیز اعم از شکافتن اتم! بسته پیشنهادی غرب و مسایل هسته ای ایران، سیاست بین الملل، چالشهای اجتماعی اقتصادی، فیزیک هوا فضا!،کشاورزی مدرن و ادبیات پست مدرن و پسا مدرن!و...حرف می زنیم اما این وبلاگ جای این حرفها نیست، چون اسمش رویش است!
+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 17:43  توسط ani  | 

فکر می کنم پسرهای مناسب سن ما بدجوری منقرض شده اند. نمی دانم عیب از این انقراض است یا از baby face بودن من ، اما  طی دو هفته گذشته بازهم دوتا خواستگار کوچکتر از خودم داشتم. همچنین در همین بازه زمانی! با کمال تاسف فهمیدم دوتا از پسرهایی که رویشان حساب می کردم!؟ هم کوچکتر از من هستند. ای متولدین نیمه اول دهه پنجاه! آیا واقعا نسل شما از بین رفته است؟!
بیت:
بنمای رخ که متولد دهه پنجاهم آرزوست!( البته نیمه اولش!)

***
یکی از دوستانم می گفت:" دیگه بزرگتر بودن یه خواستگاراز ما، یه امتیاز برای اون حساب می شه، مثلا باید بگیم:یه خواستگار دارم لیسانس داره ، تو بانک کار می کنه... و مهمتر از همه... بزرگتر از منه!!!"
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 19:17  توسط ani  |