تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده
بدانید و آگاه باشید که تایید کامنت شما ممکن است چند روز طول بکشد

پزشکان هشدار دادند که در دوران شیوع آنفلوآنزا، زنان باردار نشوند.

اگر ترشیده هستی مثل ماها
و هستی یائسه یا این که نازا
بگو پس در جواب عیبجویان:
"نمی بینی شیوع آنفلوآنزا؟!"
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 13:4  توسط ani  | 


بعضی ها می پرسند چرا هشتم آبان گذشت و تو هنوز مجردی؟ راستش با آن که در آن روز بارانی با خودم فکر کردم خوب است روز ازدواج آدم یک روز آفتابی باشد، این سوال برای خودم هم پیش آمد. به همین دلیل وقتی بهاره رهنما در جشن وبلاگ نویسی بانوان و کودکان، نیت کرد تا برای حضار فال حافظ بگیرد، همین سوال را از خواجه حافظ شیرازی پرسیدم. جواب این بود:

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد
... گنج زر گر نبود، کنج قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن
هرکه پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعدازاین دست من و دامن سرو و لب جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد...

بهاره رهنما در تاویل شعر فرمود:" یعنی بخت همه تا فروردین باز می شود!"
و ما تصمیم گرفتیم تا بهار هم صبر کنیم... که بهار فصل عاشقی است!

***
نینا مرا به یک بازی دعوت کرده.
مدت هاست که کرم های ذهن من اینها هستند:
۱. جمله ای از فیلم "دکترهای کوچولو":" آقای پوکی رو فراموش کن، گربه اونم فراموش کن!"
۲. جمله ای از سخنرانی کافی: "برو کنار پدرسوخته، زنم چادر سرش نیست!"
۳. ترانه la isla bonita از madonna

Last night I dreamt of san pedro "
Just like I'd never gone, I knew the song
A young girl with eyes like the desert
It all seems like yesterday, not far away

Tropical the island breeze
All of nature wild and free
This is where I long to be
La isla bonita
And when the samba played
The sun would set so high
Ring through my ears and sting my eyes
Your Spanish lullaby

I fell in love with San Pedro
Warm wind carried on the sea, he called to me
Te dijo te amo
I prayed that the days would last
They went so fast

I want to be where the sun warms the sky
When it's time for siesta you can watch them go by
Beautiful faces, no cares in this world
Where a girl loves a boy, and a boy loves a girl

Last night I dreamt of San Pedro
It all seems like yesterday, not far away

La-la-la-la-la-la-laaa
Te dijo te amo
La-la-la-la-la-la-laaa
Spoken: El dijo que te ama

من کرم های ذهنی ام را در طول روز چند بار با صدای بلند مرور می کنم، به طوری که اطرافیانم هم آنها را یاد گرفته اند و حتی یکی از همکارانم در یک روز تعطیل، یکیشان را به شکل اس ام اس برایم فرستاد!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 9:45  توسط ani  | 


" فقط نادان ها دوبار ازدواج می کنند، زیرا عاقل از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:29  توسط ani  | 


خدایا...
وقتی به دنیا آمدم مادرم ۲۸ برابر من سن داشت.
دو سال بعد او سی ساله بود و من دو ساله، یعنی پانزده برابر من سن داشت.
پنج سال بعدتر، او سی و پنج ساله شد و من هفت ساله، یعنی فقط پنج برابر من سن داشت.
حالا من سی و دو ساله ام و او تقریبا دو برابر من سن دارد.

می ترسم کم کم سنم از مادرم هم بیشتر بشود و هنوز مجرد مانده باشم!

پی نوشت: آقای محمدعلی خان! ای آن که لینک مطالب من را دائم می گذارید در آنجا! مثل این که متوجه نیستید من آنی دالتون هستم، نه آن کسی که شما می گویید. اعصاب من را خرد کردید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 10:54  توسط ani  | 


امضای قرارداد اجرای طرح شیرین سازی گازهای ترش با کره جنوبی*

دستتان درد نکند مسوولان محترم!
حالا که به فکر گازهای ترش هستید، تا جایی که برای شیرین کردنشان با چشم بادامی ها قرارداد می بندید، یک فکری هم برای شیرین کردن کام جوانان ترشیده بکنید که آمارشان روز به روز دارد بیشتر می شود.

البته منظورمان آن نیست که در این فقره هم از چشم بادامی ها کمک بگیرید و اضافه بار پسرهای چینی را به ایران وارد کنید، آخر آنها چشمشان تنگ است و "چشم تنگ مرد دنیا دوست را یا قناعت پر می کند یا خاک گور"! ما هم که بعد از عمری تجرد نمی توانیم حتی به خاطر سال اصلاح الگوی مصرف هم شده، در مصرف همسر قناعت کنیم یا بگذاریم او در مصرف ما قناعت کند، بنابراین طرف گور به گور می شود و هنوز متاهل نشده بیوه مان می کند می رود پی کارش!
تازه اگرچه این چشم تنگ ها روی منظره باریکی که از شکاف چشمشان می بینند خیلی دقیق می شوند و با همین دقت است که بازارهای کل دنیا را در دست گرفته اند اما دقت بیش از حد برای ازدواج چندان هم خوب نیست. هرچند که بزرگی گفته:" قبل از ازدواج چشمهایت را خوب باز کن و بعد از ازدواج آنها را کمی ببند!"، ولی این فقط یک مثال برای ندیدن عیب و ایرادهای طرف است، نه این که چشمت را تنگ کنی تا بهتر بتوانی روی اشکالات همسرت زوم نمایی.

خلاصه ما از این پسرهای چشم تنگ خوشمان نمی آید. اگر می خواهید محض شیرین کردنمان با کشوری قرارداد ببندید، کشور مرفهی را انتخاب کنید که جوان های خوش قیافه ای داشته باشد!

* با تشکر از پرهام

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 10:55  توسط ani  | 


- به مناسبت ولادت حضرت معصومه(س) و روز دختران

ترشیدگی یعنی طولانی شدن مدت زمان دختر بودن و دختر بودن یعنی جلوه ای از جمال بی آلایش خدا.

من 32 ساله ام و ازدواج نکرده ام. به خاطر همین هنوز مرا "دختر خانم" می نامند، مضمونی که جذابیتش نفسگیر است. دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنی پیدا می کند و نه با اشک و افسون اما تمام اینها را هم در بر می گیرد. من نه ضعیفم و نه ناتوان چرا که خداوند مرا بدون خشونت و بی زور بازو می پسندد.

اشک ریختن، قدرت من نیست، قدرت روح من است. اشک نمی ریزم تا توجهی را به خواسته ام جلب کنم، با اشک روحم را می شویم همان طور که با آب ظرف ها و رخت های خانه را. خانه بی من سرد و ساکت است چرا که شور و هیجان زندگی با صدای بلند حرف زدن و موسیقی گوش دادن نیست، زندگی ترنم لالایی آرامش بخشی را می طلبد که خدا در جادوی صدای من نهفته است.

همیشه به یاد می سپارم که کمال دختربودن، زن شدن نیست. دختر بودن به تنهایی دنیایی پر از لطافت و جذبه است. اگر روزی مادر شوم نیروهای قدرتمند احساس و فداکاری رابه حد کمال به نمایش گذاشته ام و اگر نشوم نیازمند همدردی کسی نیستم تا به گمان خود غمی را در قلبم التیام بخشد چرا که مادر ِخفته در وجود من، بیدار شود یا نه، روحم را به زیبایی می آراید و مادری اش را در تمام هستی جاری می سازد.
من آفریده شدم نه به این دلیل که مادر باشم یا زن باشم، من دختر آفریده شدم تا جمال و لطافت و مهربانی خداوند را به مخلوقات دیگر نشان بدهم و این ماموریت من در زمین است.

من تنها با ازدواج و مادر شدن نیست که معنا می گیرم، من به تنهایی معنا دارم، معنای عمیقی در واژه دختر بودن. اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری، مرا ترشیده و ضعیفه بخواند، باز هم قوی تر از قبل از پشت همین واژه سر بلند می کنم و لبخند می زنم چرا که خداوند مرا دختر آفریده است و همین برایم کافیست.

می دانم که زندگی به زن ها سخت تر می گیرد اما من هنوز می توانم به زیبایی هایش لبخند بزنم. می توانم زیر لب آوازی زمزمه کنم و روی جدول کنار خیابان راه بروم. با دوستانم قهقهه بزنم و هر وقت دلم خواست عاشق بشوم.
امروز موهایم را می بافم، لباس صورتی می پوشم و به دنیا می گویم:"دوستت دارم!"

روز دختر به همه دخترها مبارک!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 7:25  توسط ani  | 


- در راستای هک شدن وبلاگ آنی دالتون و خطاب به برادر هکر!

آقای ع.د، ۲۵ ساله از تهران!

می دانم شما به من علاقه مندید! منتها هرکس به آدم گفت:" من به شما علاقه مندم" که نباید باور کرد. اول باید صبرکرد دید جمله بعدی اش چیست! شما هم به من علاقه مند بودید اما هکم کردید!
اگر به من علاقه نداشتید که نمی رفتید ای میل های من را زیر و رو کنید و تصمیم بگیرید وبلاگ پسرهایی که شماره تلفنشان را به من داده اند را هم هک کنید!!
اصولا تا حالا هرکس حال ما را هم می پرسید می گذاشتیمش توی لیست اسامی خواستگارها، چه برسد به شما که این همه وقت و انرژی گذاشته اید وبلاگ ناقابل قهوه ای مرا هک کنید!
باید به اینجایش هم فکر می کردید که توی آن لیست اسامی، حتما کسان دیگری هم هستند که به من علاقه مند بوده و استعداد پس گرفتن ای میل و وبلاگم را داشته باشند. جذابیت است دیگر!!

از شما تقاضا می کنم به این دوئل عاشقانه(!)ادامه ندهید چون این روش کاملا از مد افتاده است، در عوض کمی فکر کنید تا با توجه به استعدادتان روش بهتری برای ابراز علاقه پیدا کنید!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:22  توسط ani  | 

- تقدیم به امیر تتلو

جای خالی را با گزینه مناسب پر کنید:
درسته پول ندارم، ولی خب ... که دارم!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 10:7  توسط ani  | 


هان ای دختر!
من در این زندگانی دو چیز دانستم:
۱.هیچ مردی لیاقت آن که تو به خاطرش نجابتت را از دست بدهی ندارد.
۲.هیچ مردی لیاقت آن که تو به خاطرش نجابتت را حفظ کنی ندارد.

***
در نظرسنجی وبلاگ های برتر بانوان و کودکان شرکت کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 2:55  توسط ani  | 


ازدواج برای سلامت مردها مفید است

پزشک: حال بیمار خوب نیست. برایش یک قباله ازدواج می نویسم. داروخانه... ببخشید محضر سر کوچه است!

***
یک دختر ترشیده: آقای همکار، شما دیگر سی و هشت سالتان شده. به زودی قند و چربی و فشار خون می آید سراغتان. برای مقابله با اینها فکری کرده اید؟!

***
در یک دعوای زناشویی

مرد: خیال نکن عاشق چشم و ابرویت شده بودم که آمدم تو را گرفتم... نه خیر... مثانه ام عفونت کرده بود!

***
- اگر ازدواج برای سلامتی مفید بود که من الان صد جور درد بی درمان نداشتم!
- حتما اگر ازدواج نکرده بودی الان دویست جور درد بی درمان داشتی!

***
- اگر می بینی من چهار تا زن گرفتم فقط به خاطر آن بود که ازدواج برای سلامتی مفید است و من می خواستم از هر نظر سالم و سرحال باشم!

***
زن: می بینی؟ ازدواج با من باعث شده مرضی نداشته باشی.
مرد: نه خیرخانم، من مرض داشتم که آمدم با تو ازدواج کردم!

***
قانون جدید:
کلیه دفترچه های بیمه درمانی پس از ازدواج باطل شده و در صورت طلاق دوباره صادر خواهد شد.

***
زن : حالا که با من ازدواج کردی سلامتی ات دو برابر می شود.
شوهر: بله... ولی احتمالا عمرم نصف می شود!

***
دون ژوان: شما می دانید چند بارخواستگاری مساوی می شود با یک بار ازدواج؟!

***
شعر مرتبط:
نداری گر ز خوشبختی علامت
نکن این قدر همسر را ملامت
موفق گر نبوده ازدواجت
به جایش کرده جانت را سلامت!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:2  توسط ani  |