تبليغاتX
یادداشت های یک دختر ترشیده
وبلاگ طنز اجتماعی ازدواجی(!) برگزیده نظرسنجی های بلاگفا و پرشین بلاگ


سه سال و نيم از روزي كه خواننده اولين يادداشت آني دالتون شديد، مي گذرد. در اين مدت چيزهايي مرا آزار مي داد كه اغلب دختران وبلاگ نويس با آنها آشنايي دارند.

شايد تنها من بدانم كه قرار دادن تمام ماجراهاي دوران ترشيدگي ات زير ذره بين ديگران، چه فرآيند فرساينده اي است، به خصوص بعد ازآن كه خيلي ها هويت واقعي ات را مي شناسند و البته اين يكي براي من مهم نيست كه اگر بود در اجتماعات وبلاگي حاضر نمي شدم. نكته آزاردهنده، نوع نگرش بعضي آدمهاست كه از ديدگاه خودشان حرف هايت را داوري مي كنند و آن وقت درمورد خودت نظر مي دهند. خدا مي داند در اين مدت چه كامنت هايي را حذف كردم و چه پيشنهاداتي داشتم كه همه از بيماري جنسي خفته در جامعه ما خبر مي دهند. حتي اندرز به ظاهر دوستانه بعضي ها كه توصيه ات مي كنند به ازدواج، آزارم مي داد، چرا كه تو هرگز نمي تواني بدون شناختن تمام شرايط و ابعاد زندگي ديگري برايش نسخه بپيچي و محكومش كني و اين روزها دوران مجردي طولاني تنها مشكل من نيست، كه مشكل هزاران است و كورند آنها كه ريشه هاي اين معضل اجتماعي را نمي بينند و نابخردانه و بي انصاف، انگشت اتهام را به سوي سختگيري دخترها يا هوسباز شدن پسرها مي گيرند.

هرگز نخواستم در وبلاگي با اين مضمون دنبال شوهر بگردم. نمي خواستم جامعه دختران ترشيده متهم شوند به اين كه هركاري را فقط به هدف شوهريابي انجام مي دهند. نمي خواستم به خواستگارهاي اينترنتي جواب بدهم، مبادا دختر تنهايي كه قلم خوبي ندارد دلگير و از خدا شاكي شود كه چرا به او هم استعداد نوشتن نداده تا از اين راه شوهري پيدا كند.(البته اعتراف مي كنم در اين سه سال و نيم به سه تا و نيم از اي ميل ها و آف ها(!) جواب دادم !)

وقتي وبلاگم براي يك روز هك شد، بيش از هروقت ديگري رنجيده شدم. احساس كردم كه حريم خصوصي ام مورد حمله واقع شده. تا كي مي خواهيم خودمان را آدمهايي بافرهنگ و اصيل نشان بدهيم، درحالي كه الفباي احترام به شخصيت خود و حقوق ديگران را هم نمي دانيم؟

مدتي پس از افتتاح وبلاگ من، جهان نت پر شد از وبلاگ هايي با مضمون تنهايي و ترشيدگي. حالا مي شد سكان كشتي ترشيدگان را به ديگران سپرد!

شايد حق با آن دوستي باشد كه گفت من دچار مشكلات رواني شده ام. گاهي حس مي كنم سروكله زدن با حجم وسيعي اي ميل و كامنت از طرف آدمهايي با ديدگاه هاي متفاوت، و از طرفي صيانت از حريم اين اي ميل ها و كامنت ها كه ظاهرا براي بعضي ها از جمله‌ آن هكر كذايي جذابيت خاصي دارند، و از طرف دیگر درگیری های زندگی واقعی واقعا روح مرا خسته و بيمار كرده است، آن هم درست در روزهايي كه بيش از هر وقت ديگر به سلامت و آرامش روحم احتياج دارم.
مي خواهم براي مدتي بروم پي درمان(!) و شما را با ترشيده هاي ديگر وب تنها بگذارم. اين، حق من است، همان طور كه شما حق داريد منتظر بمانيد تا روزي برگردم، و يا با وبلاگي تازه همراهتان شوم، مثل دوستي تازه كه آشنايي با او مزه ديگري دارد، و يا در همين جا خبرتازه اي به شما بدهم، مثلا چاپ كتاب يادداشت هاي يك دختر ترشيده و درمان شدن نويسنده اش! در این مدت هر وبلاگی که با اسم من و بدون این که اینجا خبری از آن داده باشم دیدید، مطمئن باشید مال من نیست. در مورد کامنت هایی که با اسم من برایتان می گذارند هم دقت کنید. خیلی امکان دارد کسی با اسم من برایتان چیزی بنویسد.

تبصره: شنيدن خبري جالب از دنياي ترشيدگي كه آدم را به نوشتن وسوسه كند مي تواند دوره درمان را نيمه تمام بگذارد!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 14:40  توسط ani  | 


"عشق وقتی به مرحله ۳X برسه، دیگه نمی تونه از اون جلوتر بره. در همین جا متوقف می شه و به شمارش معکوس می افته."*


* از کتاب "شب عروسی من" نوشته شهره وکیلی. خواندن این کتاب به همه دختران مجرد نشان می دهد که اگر ازدواج نکرده اند، چیزی را از دست نداده اند! همراهی با دلهره ها و احساسات زن تنهایی به نام مرجان را در این کتاب - که توسط سیمین دانشور تحسین شده - به شما توصیه می کنم.

پی نوشت: جمله فوق یک نظریه از طرف من یا خانم وکیلی نیست که تایید یا تکذیبش کنیم، صرفا جمله ای از زبان یکی از شخصیت های کتاب است که به نظرم جالب آمد برای شما هم نقل کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 13:31  توسط ani  | 


 " تو آدم عاقل و متكي به نفسي هستي. استعدادهايت بسيارند. بايد براي بقاي خود بتواني از طريقي اين استعدادها را به كار بگيري چون اغلب آنها را در فرد ديگري نمي شود پيدا كرد. تو واقعا از آن نوع آدمها نيستي كه احتياج به تكيه گاه داشته باشي، بنابراين هرگز دچار اين حماقت نشو كه به خودت بگويي با اين ازدواج يا آن شراكت مي تواني ثبات و تعادل  خود را به دست آوري. اگر هم ثباتي وجود داشته باشد، تو براي به دست آوردنش جز خودت به هيچ كس نمي تواني تكيه كني. ديگران حتي اگر ادعا كنند مي توانند به تو آرامش ببخشند باور نكن، چون نيازهاي تو را هيچ كس نمي تواند كاملا ارضا كند. اين كه اين قدر تكيه مي كنم مواظب باشي و براي امنيت خاطر به كس ديگري تكيه نكني به خاطر آن است كه علي رغم  بي نيازي ات به چنين كسي، اتفاقا تو كسي هستي كه بيشتر از بقيه دنيال آن مي گردي. به كلي فراموشش كن. مرد ثروتمندي كه همه چيز را برايت فراهم مي كند ممكن است تو را در شرايطي قرار دهد كه با همه قابليت هايت نتواني از هيچ يك از استعدادهايت كه خوشحالي و سعادت تو به آنها بستگي دارد استفاده كني. سعي كن خودت سايبان آرامش خودت باشي. كاري پيدا  كن و به آن بچسب. ديگران را دوست بدار ولي به هيچ كس تكيه نكن. تو خيلي باهوشتر ازآني كه  نتواني با ضعف هاي دروني ات كنار بيايي. سنت هايي كه به ديگران آرامش و امنيت مي دهند در مورد تو كارگر نيستند، پس خودت را معطل ‌آنها نكن. تو مي تواني سعادتمند شوي چون رستگاري خود را در خدمت به ديگران مي بيني. اگر از مردم كمك خواستي و كمكت نكردند مثل هميشه آنها را ببخش و سرزنششان نكن.
خداوند تو را از بسياري جنبه ها نسبت به ديگران برتر آفريده است، واي به حال كسي كه اين را نفهمد. كمي هم استراحت كن. كتاب بنويس. درس بگير. تمرين كن و مقاومت به خرج بده. پاداش اين كار مثل هميشه ميليون ها خواهد بود."

اينها را كه مي خواندم لحظه به لحظه شگفت زده تر مي شدم. طالع بينان چيني چقدر خوب توصيفم كرده بودند! خوب مي دانم كه اغلب از روي نيازهاي طبيعي زنانه به ازدواج فكر كرده ام اما نيرويي چند برابر قوي تر در من هست كه اين تمايل را عقب مي راند. اين اواخر سعي كردم همت را هم امتحان كنم و دوباره به دو سه مورد از پيشنهادهاي ازدواج فكر كردم. ديدم برايم خيلي سخت است كه يك بار ديگر بخواهم با آدم تازه اي كه تا به حال با او برخوردي نداشته ام آشنا شوم و به او بگويم به چه رنگي علاقه دارم و سرگرمي هاي زندگي ام چيست و چرا فيزيك خوانده ام ولي خبرنگارم! تازه آخرش هم معلوم نباشد با هم به تفاهم مي رسيم يا نه.

يكي از روحانيون حرف جالبي مي زد. به عنوان توصيه به دخترها مي گفت موقعي كه برايتان خواستگار مي آيد، همه چيز را بسپاريد به خدا. اگر اوضاع راحت و بدون مشكل ، یا با وجود مشکلاتی طبیعی که تنها با سعی و کوشش شما حل شدنی است، پيش رفت، بدانيد كه اين خواستگار، همان زوجي است كه خدا براي شما مقرر كرده وگرنه خدا دوست ندارد بنده اش براي ازدواج هم كه امري شيرين و خوشايند است، سختي بكشد. اصرار نكنيد كه عاقبت خوبي ندارد. به اطرافيانم كه نگاه مي كنم مي بينم هر كس كه بر خلاف نظر خانواده يا بدون توجه به مشكلات لاینحل، بر انتخابش پاي فشرده، بعدها با مشكل مواجه شده و هركس كه آسان گرفته و كارهايش هم آسان پيش رفته اند زندگي موفقي دارد. اين روش به نظرم جالب آمد.

زندگي هركس در نقاطي به زندگي آدمهاي دور و برش گره مي خورد و بعد ناگهان يكي از‌آن آدمها برايش پررنگ مي شوند و جاي عميق تري در زندگي او پيدا مي كنند. من هم روزي اين جادو را در زندگي ام درخواهم يافت. فقط مي دانم كه  فعلا نمي خواهم به آن فكر كنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 17:53  توسط ani  | 


علاقه مندم دوستان عزیز متاهل، ضمن شرح مختصری از نحوه آشنایی با همسرشان، به این سوال جواب بدهند که همت را در شکل گیری این ازدواج موثر می دانند یا قسمت را؟
ترجیح آن است که نگویند هردو را!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 13:29  توسط ani  | 


توی رستوران، همکارانم در مورد نظر شوهرانشان راجع به شستن ظرف، حرف می زدند. یکیشان گفت:" شوهر من می گوید ظرف نشور، ظرف ها را بریز بیرون و یک دست دیگر بگیر!" آن یکی گفت:" اما شوهر من می گوید اگر ظرف نشستی خودت برو بیرون!"...
من گفتم:" شوهر من که اصلا نیامده مرا بگیرد مبادا بیفتم به زحمت و مجبور شوم ظرف بشویم!"!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:54  توسط ani  | 


اين كه مسوولان گفته اند بيست درصد سهميه كنكور تحصیلات تکمیلی به متاهلين اختصاص داده مي شود، ما را به چند نتيجه گيري متفاوت مي رساند:

۱. مسوولان، يك جورهايي به متاهلين مانند جانبازها و اسرا نگاه كرده اند. لابد از نظر آنها ازدواج به معني از دست دادن بعضي اعضاي كارآمد بدن مثل مغز و اعصاب و روان یا مشابه اسارت در زندان تاهل است و بنابراین بايد سهميه اي براي آن در نظر گرفت. در واقع چون ازدواج، به معني مسووليت ها و گرفتاري هاي متعدد است، مسوولان نخواسته اند مصيبت درس خواندن را هم به مجموعه مشكلات متاهلين اضافه كنند و در اين مورد يك آوانس اساسي به آنها داده اند، چرا که كمبود فرصت و فراغت فکری متاهلين براي مطالعه و استفاده از آي كيو و استعدادهاي فردي، از نظر مسوولان، يك جور ناتوانی ذهني حساب شده است. خدايي اش اگر مسوولان مربوطه به ظرافت اين نكته سنجی آفرين بگويند، ما راضي مي شويم كل صد درصد سهميه را بدهند به متاهلين عزيز، برود پي كارش!

۲. همان طور كه گاهي اوقات بعضي ها متوجه ارتباط گودرز با شقايق نمي شوند، مسوولان مورد نظر هم نتوانسته اند تمايزي بين كاركرد اعضاي حياتي بدن قايل شوند و خيال كرده اند هركس برفرض، فلان چیزش خوب كار مي كند، بهمان چیزش هم خوب كار مي كند! در حالي كه با سيم رابط هم نمي شود بعضي چيزها را به هم ربط داد و دانشجويان متاهل، لزوما دانشجويان بهتري نيستند تا شایسته اعطای امتیاز ویژه ای باشند.

۳. مسوولان با اين كار خواسته اند تجرد را تشويق كنند، چون همان طور كه ملاحظه مي فرماييد، هشتاد درصد سهميه كنكور تحصیلات تکمیلی به دانشجويان مجرد، و تنها بيست درصد از آن به دانشجويان متاهل اختصاص داده شده است!

۴. مسوولان مي خواهند سر متاهل ها به كتاب و درس و مشق گرم شود تا آنها زياد فكر و خيال نكنند و نفهمند چه بلايي به سرشان آمده. مجردها دل مشغولي ها و تفريحاتي به مراتب بيشتر و بهتر از درس خواندن دارند.

۵. مسوولان خیال می کنند تحصیلات تکمیلی برای زن و بچه مرد عیالوار، نان و آب می شود که اگر این طور می اندیشند، معلوم می شود از پایه و اساس در مورد تحلیل ارتباط میان تحصیل و تخصص با درآمد در مملکتمان، به بیراهه رفته اند.

۶. اصولا از نظر مسوولان مهم این است که جوان ها به هرجور ازدواجی تشویق شوند، حتی ازدواج صوری و مدت دار به منظور پیشرفت تحصیلی.

شعر مرتبط:
بارها پرسیده ای از من چرا
بین این زنها گرفتم من تو را
آن گرفتن گر مرا بدبخت کرد
درعوض اینک گرفتم دکترا!
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 20:52  توسط ani  | 


"عشق، آسمان پرستاره ای است که آدم به زیبایی اش خیره می شود و ازدواج، چاهی است که (در نتیجه همان سربه هوا بودن!) در آن می افتد!"

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:32  توسط ani  | 



دوستی" این تست " را برایم فرستاده که با پاسخ به تعدادی از سوالاتش، مشخص می شود شما به کدام رهبر سیاسی شباهت دارید. ما تست سیاسی هم که می زنیم، جواب های بی ناموسی بهمان می دهد. آن وقت یک عده به مطالبمان گیر می دهند که این جوری ننویس و آن جوری بنویس... آخر عزیزان من، چه کار کنیم؟ این چیزها توی خونمان است!(منظورم هنجارشکنی و ریسک پذیری است!)



What Famous Leader Are You?
personality tests by similarminds.com

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 11:37  توسط ani  | 


دیروز در جلسه ای بودم که خواهرم به من زنگ زد و گوشی را گرفت جلوی تلویزیون تا صدای آن را بشنوم. خانمی در کانال امید ایران داشت شعر طنزی را که من زمانی برای کارت دعوت عروسی سروده بودم، با کلی غلط غولوط می خواند! با خودم گفتم حالا که آوازه این شعر تا آن طرف آب ها هم رسیده و دیگر برای کارت دعوت عروسی خودم تازگی ندارد، بد نیست آن را اینجا هم بیاورم تا مالکیتم را نسبت به آن ثابت کنم!

آخر این هفته جشن ازدواج ما به پاست
با حضور گرم خود درآن صفا جاری کنید
ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است
لطفا از آوردن اطفال، خودداری کنید!

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ
معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید
تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه
با غذا و میوه آن جشن افطاری کنید
البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها!
پیش فامیل مقابل آبروداری کنید!
میوه، شیرینی، شب پاتختی ام هم لازم است
پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید!
گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی
دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید!

موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان
پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید!
هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر
هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید!
در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب
کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید!

گرم باید کرد مجلس را، ازاین رو گاه گاه
چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید
ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک
دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید!
لامبادا و تانگو و بابا کرم یا هرچه هست
از هنرهاتان تماما پرده برداری کنید!
البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای
پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید!
حرکت موزون اگر در کرد از خود، دیگری
با شاباش و دست و سوت ازاو طرفداری کنید!
کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟
با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید!

در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور
بی ادا و منت و هرگونه اطواری کنید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 9:31  توسط ani  | 


اخیرا سر ناهار با همکارانم حرف های بالای هجده سال می زنیم!
امروز یکی از آنها گفت:" مثل این که زمان ناهار، چنین حرف هایی را می طلبد!" من بلافاصله دست ها را بالا بردم و دعا کردم:" خدایا زمان این حرف ها را برای ما از وقت ناهار به وقت شام موکول بفرما!"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 9:0  توسط ani  |